تکیه گاه خیمه ها بر زمین افتاد
ساقی لب تشنه گان ، تشنه لب جان داد
شد جدا دست از تن ِ ، یار رعنایم
بین خاک و خون نشست، ماه زیبایم
قامتم گشته خم بر دل زارم
کوه غم دارم
بر دو دست خونیش بوسه می کارم
***
می نشینم در برش با دلی محزون
قطره قطره گیرم از دیدگانش خون
در دم آخر چه دید چشم زیبایش
شد « اخا ادرک اخا » ذکر لبهایش
می روم تا حرم بی علمدار
دیده خونبارم
بهر اهل خیمه چه پاسخی دارم