حسین من محبتت توی دلم خیمه زده
به عشق تو ، توی چشام ابرای غم خیمه زده
بچه بودم که با غم و مهر شما بزرگ شدم
مثل تموم عاشقا تو هیئتا بزرگ شدم
یادم میاد که مادرم اسم تو رو یادم می داد
لباس سیا تنم می کرد دلم رو دست غم می داد
دلم می سوخت و آب می شد باشمع سقا خونه ها
وقتی که سیراب می شدم سلام می دادم به شما
با دستاه راهی شدم پا به پای عزادارات
علم به دوش هزار دفه از تهِ دل زدم صدات
کوچه به کوچه رد شدم تا مجلسی پیدا کنم
لحظه به لحظه با شما زندگی مو زیبا کنم
خوب می دونم بدون تو معنی نداره عاشقی
شد دهۀ محرمت فصل بهار عاشقی
یاس سپید مهر تو که تو سینه ام تاب می خوره
توی دلم ریشه داره با اشک من آب می خوره
چشمۀ اشکم به من ِ رو سیا آبرو میده
چشمُ پُرِ ِ نور می کنه قلبمُ شست و شو میده
رنگ شب قدر خداس لباس مشکی عزات
دلش سپید و روشته هر کی سیاهپوشه برات
وقتی خونه ات قلب منه ، وقتی خونه ات قلب منه
سینه زدن در زدنه، سینه زدن در زدنه
تو حسرت زیارتت مونده همیشه دل من
تا اسم کربلات میاد هوایی میشه دل من
تا بوی سیب می پیچه تو بهشت کربلای تو
گل میکنه تو سینۀ هر آدمی هوای تو
سعی ِ تو بین الحرمین حسرت مروه و صفاس
بین دو تا بهشت بودن ، چه با صفاس ! چه با صفاس!