گفت من ماه بنی هاشم سرور قلب زهرا
شبل حیدر زادۀ آزادۀ ام البنینم
معنی درس وفایم فانی راه خدایم
جرعه نوش چشمه علم امیرالمؤمنینم
روز محشر هر شهیدی می برد حسرت به جاهم
زانکه پرچمدار نور چشم ختم المرسلینم
دست دادم در ره حق تا که یزدان داد بالم
با همه قدّوسیان طیّار در خلد برینم
ای گُنه کاران بشارت باد زهرا روز محشر
آورد بهر شفاعت دست های نازنینم
تشنه لب در آب رفتم این سخن با خویش گفتم
من چگونه آب نوشم شاه را عطشان ببینم
مشک را پر کردم از آب و به خود گفتم که باید
راه نزدیکی برای خیمه رفتن برگزینم
راه نخلستان گرفتم لیک از شمشیر دشمن
قطع شد دست علم گیر از یسار و از یمینم
فکر کردم دست دادم آب دارم غم ندارم
سرفرازم ساقی عطشان آل یا و سینم
ناگهان دیدم که در ره ریخت آب و سوخت جانم
تیر زد بر مشک آن خصمی که بود اندر کمینم
دیگر از دیدار آن لب تشنگان شرمنده بودم
تیر زد دشمن به چشمم تا که طفلان را نبینم
گفتم اکنون خوب شد خوب است بر گردم به خیمه
ناگهان بر سر فرود آمد عمود آهنینم