باز دل ها خون و
چشم دوستان شد اشکبار
حملۀ پاییز را دیدم
به گلزار بهار
پیک ماتم در دو
گوشم گشته آوای نسیم
خاک غم شد بر سرم
از گردش لیل نهار
از صدای گریه و
فریاد و واویلا شده
روز غم روز عزا روز
مصیبت آشکار
دیدی آخر در عزای
حضرت زهرا گرفت
آیت العظمای بهجت
را ز امت روزگار
حوزه علمیه قم نه
که کل مسلمین
گریه ها دارند در
این سوگ عظمی زار زار
بهجت از دل رفت تا
بهجت از این عالم برفت
سینه ها لبریز از
خون چشم ها شد اشکبار
آه یاران اسوه تقوی
به زیر خاک رفت
عالم اسلام شد در
ماتم او داغدار
یار مهدی رفت و
مهدی در غمش ماتم گرفت
آه مولا بر قلوب
اهل ایمان زد شرار
حوزه علمیه شد در
ماتمش بیت الحزن
شهر قم در سوگ او
یکباره داد از کف قرار
تسلیت بر مهدی و بر
امت و بر مسلمین
در غم آن عبد پاک
وصالح پروردگار
آیت العظمای بهجت
مرجع تقلید ما
از دیار جسک گشتی
سوی جانان رهسپار
سر بر آر از خاک و
در هجران زهرا گریه کن
آنکه پنهان از
خلایق دفن شد در شام تار
خیز از جا خون دل
بر غربت حیدر فشان
دیده بگشا اشک غم
در ماتم زهرا ببار
خیز مولا را ببین
در خانه بی فاطمه
روز بین خانه شب رو
بر روی خاک مزار
نیمه شب با دست خود
بر جسم زهرا خاک ریخت
ریخت اشک و طاقت از
کف داد با آن اقتدار
می سزد دنبال تابوت
تو و تشییع تو
چشم میثم در غم
زهرا بگیرد زار زار