سوخت از زهر ز پا
تا به سرم
آب گردیده خدایا
جگرم
پسرم مهدی موعود
کجاست
تا ببیند که چه
آمد به سرم
دشمنانم همه شادند
ولی
گرد غم ریخت به
روی پسرم
پسرم گرید و گوید
هردم
پدرم ای پدرم ای
پدرم
یاد تنهایی مهدی
هر دم
می رود خون ز دو
چشمان ترم
طوطی باغ جنانم
اما
ریخت یا رب به
جهان بال و پرم
پیکرم شمع صفت آب
شده
قاصد مرگ نشسته به
برم