سامریان زیر یک سقیفه نشستند
حرمت خورشید را به سایه شکستند
سوره توحید را درست نخواندند
کعبه حاجات را دخیل نبستند
سقف کسا را به زیر دود کشیدند
قفل در خانه را به زور شکستند
تکّه زمین مرا به حیله گرفتند
مردم یثرب نمک چشیده و پستند
کشتن هارون قوم نیّتشان بود
عابد گوساله اند، گاو پرستند
این که چنین پشت در به میخ کشیدند
چلّۀ پیغمبر خداست، ندیدند
چهل علف هرزه مثل چوب جهنّم
ریختند بر بهشت، خانه آدم
زمزم و کوثر به زیر پا جریان یافت
چشمه کوثر کجا و چشمه زمزم
خون که جاری شده به سینه ای در؟
دست که را بسته این تناب؟ چه محکم
حضرت مریم کجاست تا که ببیند
فضه خادم بود به فاطمه محرم
فاطمه یعنی شریک وحی الهی
فاطمه یعنی علی برادر خاتم
این که چنین پشت در به میخ کشیدند
چلّۀ پیغمبر خداست، ندیدند
هیچ یک از تیرها تیز نبودند
هیچ یک آماده ستیز نبود
در زده میشد ولی جواب نمی داد
یثربیان مثل سنگ نیز نبودند
آب نگشتند هر چه آه کشیدند
آینه بودند و گریه خیز نبودند
دست خدا مانده بود و بیعت مردم
چون همه دستهای تمیز نبودند
تا سخن از عیب و نقص سیرتشان شد
آینه های کساء عزیز نبودند
این که چنین پشت در به میخ کشیدند
چلّۀ پیغمبر خداست، ندیدند
شب زدگان راه را به ماه گرفتند
راه به بانوی بی گناه گرفتند
تهمت بی نسبتی به فاطمه بستند
داغ دل لاله را سیاه گرفتند
یاس بهشتی ندیده اند و از این روی
هر علف هرزه را گیاه گرفتند
صورت گوساله ای دوباره خدا شد
اهل محل باز اشتباه گرفتند
هیچ نگفتند، هیچ اهل تماشا
باغ فدک را به یک نگاه گرفتند
این که چنین پشت در به میخ کشیدند
چلّۀ پیغمبر خداست، ندیدند
آتش بی معرفت صعود ندارد
هیچ زمانی عدم ، وجود ندارد
دود دل است این که میرود به سماوات
سوختن آفتاب دود ندارد
دیدی اگر خم شده عجیب مپندار
خیمۀ عمر علی عمود ندارد
مهبط وحی است قلب فاطمه، زین پس
بال ملک منزل فرود ندارد
چون همه جای جهان قبالۀ زهراست
مقبره اش سنگ یادبود ندارد
این که چنین پشت در میخ کشیدند
چلّۀ پیغمبر خداست، ندیدند