آمد کنار بستر زهرا علی نشست
آهی کشید و آینه اش را نگاه کرد
خورشید آسمان ولایتِ ستاره ریخت
تا یک نگه به هالۀ اطراف ماه کرد
گفت : ان سیاه دل که به تو راه را گرفت
روی تُرا ، نه – روز علی را سیاه کرد