فاطمیه /  زبان حال حضرت علی (ع) با فاطمه زهرا (س) / صامت بروجردی

ای گرامی گوهر درج عفاف

حوریان را خاک در گاهت مطاف

عصمت کبرای حی دادگر

دختر نیک اختر خیر البشر

باز گردون حیله ئی انگیخته

طرح نو بهر جدائی ریخته

میزند دهر از عداوت دمبدم

رونق غمخانۀ ما را بهم

سخت در بستر نزار افتاده ئی

از چه رو ای جان ز کار افتاده ئی

از چه ترک آشنائی کرده ئی

وز علی فکر جدائی کرده ئی

دیده ئی اندر جدائی حاصلی

یا زدرد ابن عمت غافلی

بر میفکن ای به محنت یار من

پردۀ طاقت ز روی کار من

بس بود خاکی که ما را شد بسر

جان من نام جدائی را مبر

گر بنای صبر را دادی به آب

می کنی از گریه عالم را خراب

کار صبر و طاقتم در دست تست

رشته امید من پا بست تست

بعد پیغمبر ز اشرار عرب

هرچه دیدم ظلم و طغیان و غضب

بودم از هر ابتلا بی واهمه

شاد کام از وصل تو ای فاطمه

گر زخون دامان دل آلوده بود

تا تو بودی خاطرم آسوده بود

چون تو بندی از جهان بار سفر

در فراقت بگذرد آبم ز سر

ای انیس غصۀ پنهانی ام

وی دوای درد بی سامانی ام

از تو خواهم عذر عمر رفته را

رنج های سال و ماه و هفته را

تا قدم در کلبه ام افراختی

با همه بیش و کم من ساختی

از غم و زحمت نیاسودی دمی

داشتی هر دم غمی و ماتمی

بردی اندر خانه امی ای خون جگر

گُرسِنه با عور و عریانی بسر

با چه زحمت ها و غمها نو بنو

اکتفا کردی به قرص نان جو

ای انیس و مونس دیرینه ام

داغ خود چون می نهی بر سینه ام

نزد باب ای آفتاب منجلی

در جنان منما شکایت از علی

لیک برگو در بر ختمی مآب

شد گلوی شوهرم اندر طناب

گو برای بیعت ارباب فجور

جانب مسجد کشیدندش بزور

گو نهاد ای جان به قربان سرت

پای هر بیگانه روی منبرت

گو نهادند امتت ای سرفراز

در بروی دخترت بعد از تو باز

نیست یارای نوشتن خامه را

مختصر کن (صامت) این هنگامه را

سایت جامع مداحی
Www.Maddahi.Org
      © 1388