در این خزان جای بهاری نیست برگرد
آه این زمین جز شوره زاری نیست برگرد
دستم به دامانت مکش دامان ز دستم
آرامشم اینجا قراری نیست برگرد
اینجا برای سر بریدن دشت در دشت
تیغ است اما هیچ یاری نیست برگرد
دیدی تمام تخلها سر نیزه بودند
آن باغ جز گرد و غباری نیست ... برگرد
پیداست از لرزیدن طفلان به گردم
رحمی به چشم نیزه داری نیست برگرد
از تیر های حرمله پیداست حتی
جایی برای شیر خواری نیست بر گرد
پیش از نگاهی که بیند بر تن تو
جز دشنه ها سنگ مزاری نیست بر گرد
بگذار بوسم بوسه گاه مادرم را
آه ... این گلوی نی سواری نیست برگرد