آموزش
اصول و فنون
مداحى
مؤسسه هنر
و ادبيات
آئينى عاشورا
نام
نويسنده: قاسم
رضايى
فهرست مطالب
مقدمه
از مؤلف
بخش اول:
آداب و اخلاق
مداحى
1) عمل به
واجبات و ترك
محرمات
2) روحيه
خدمتگزارى به
مردم
3)
اخلاص، زهد و
پارسائى
4) نظم
5) روحيه
انتقاد پذيرى
6)
احترام به
مستمعين
7) خود
سازى معنوى و
آشنايى با
مسائل شرعى
8)
زمانشناسى و
مردمشناسى
9)
آشنايى با
زبان و ادبيات
عربى
10)
آشنائى با
قواعد قرائت
قرآن
11) رعايت
آداب ادعيه و
زيارت
12) تسلط
بر دواوين
شعرا و مطالعه
آنها
13)
احترام به
پيشكسوتان و
هم نوعان
14) انصاف
در نقل مطالب
و انصاف در
توسل و روضه
15)
احترام و
روابط نزديك
با مراجع و
علماى دينى
بخش دوم:
اصول مداحى
اهل البيت
عصمت و طهارت (عليهم
السلام)
1- اصل
محتوا در
مداحى اهل بيت
(عليه
السلام)
2- اصل
پيام در مداحى
اهل بيت (عليه
السلام)
3- اصل در
مداحى اهل بيت
(عليه
السلام)
4- اصل
عزت و مبارزه
در مداحى اهل
بيت (عليه
السلام)
بخش سوم:
نكاتى درباره
اشعار و مدايح
1-
شعر و مدح
مطلوب
2- لزوم
ارتقا سطح
اشعار و مدايح
3- اهمى
صوت و آهنگ در
اشعار و مدايح
بخش
چهارم: مداحى
اهل بيت و
انقلاب اسلامى
1- مداحى
اهل بيت (عليه
السلام) و
انقلاب
2- نقش
انقلاب در
تحول مداحى
اهل بيت (عليه
السلام)
3-
رسالت مداحان
اهل بيت (عليه
السلام) در
قبال انقلاب
بخش
پنجم: مسائل
جامعه مداحان
اهل بيت (عليه
السلام)
1- لزوم
وجود ضابطه و
نظام در جامعه
مداحان اهل بيت
(عليه السلام )بر
گرفته از
بيانات مقام
معظم رهبرى(
2- لزوم
خودسازى
معنوى در
جامعه مداحان
اهل بيت (عليه
السلام)
3- لزوم
تعليم و تعلم
در جامعه
مداحان اهل
بيت (عليه
السلام)
بخش ششم:
رسالتهاى
مداحان اهل
بيت (عليه
السلام)
1- رسالت
مداحان اهل
بيت (عليه
السلام) در
معرفى چهره
اهل بيت عليهم
السلام
بعنوان مثال
چهره حضرت
فاطمه زهرا(س)
2-
رسالت مداحان
اهل بيت (عليه
السلام) در
سازندگى و
هدايت جامعه
3- رسالت
مداحان اهل
بيت (عليه
السلام) در
آگاهى و
روشنگرى
جامعه
4- رسالت
مداحان اهل
بيت (عليه
السلام) در
قبال شهدا
بخش
هفتم: فنون
مداحى
1) مجلس
خوانى
2) فن بين
المجلس خوانى
3) فن
نوحه سرائى و
نوحه خوانى
4) فن دم
خوانى
5) فن
واحد خوانى
6) فن بحر
طويل خوانى
7) فن
زمينه خوانى
8) فن شور
خوانى
9) فن
شررپاشى يا
تكه خوانى
10) فن
قصيده خوانى
11) فن
مثنوى خوانى
12) فن دكلمه
خوانى
13) مرصع
خوانى
14) فن
خودخوانى
15) رديف
خوانى
16) فن
غريب خوانى
17) فن
چهارپايه
خوانى
)چارپايه
خوانى(
18) تازه
خوانى
19) فن
گريز و پل
سازى
1) از
خودخوانى به
مدح و مرثيه
2) از
مدحخوانى به
مرثيه
3) از
مرثيهاى به
مرثيه ديگر
بخش
هشتم بايد و
نبايدها در
مدايح و مراثى
اهل بيت (عليه
السلام)
مقدمه
از مؤلف:
تشيع
آئين محبت است
و مداحان كه
پيوسته مناقب
اهل بيت (عليهم
السلام)
خواننده و به
ذكر و فكر
ايشان اوقات
گذارنند. دوستدارترين
خلق باشند. به
نسبت خاندان و
هر چند محبت
بيش باشد
مناسب بيشتر
باشد و چندان
كه مناسبت بيش
باشد قرب و نزديكى
بديشان بيش
باشد.
من احب
شيئا فاكثر
ذكره”
لله
دركم يا ال
ياسينا - يا
انجم الحق اعلام
الهدى فينا د
لا يقبل
الا فى محبتكم
- اعمال عبد
ولا يرضى له
دينا
سلسله
جامعه مداح به
دعبلها و
كميتها و
حميرىها و
مداحان بزرگ
در طول تاريخ
شيعه مىرسد و
بحمد الله هر
چه زمان
مىگذرد اين
مطلب بيشتر اثبات
مىشود.
در
اصطلاح اهل
فتوت كه
سالكان مسالك
مردى و
مروتاند و
نسبت طائفه
ايشان به
ابراهيم خليل
الله، محمد
مصطفى و على مرتضى
عليهم آلاف
التحيه و
الثناء
مىرسد كلمه
اثبات ربط
لواحق به
سوابق است و
آن قاعدهاى
معتبر است كه
در سلاسل
پيوند خلف و
سلف را باز نمايد
و در وسايل
ارتباط
وصلهها و
ابزار و نشانهها
را با مآخذ و
مصدر آن بيان
كند. چنان كه در
كلام شريف
سلسله جامعه
مداح به دعبل
و كميتها
پيوند داده
شده و اين از
قول پيشينيان
كه طائفه
مداحان را به
فرزدق و حسان
منسوب
داشتهاند
مسلمتر است.
ما
وظيفه داريم
كه خود را
شايسته انتساب
به خاندان اهل
بيت (عليهم
السلام) كنيم.
اگر
پرسند كه آداب
مداحى چند است
بگوى پنج
اول
آنكه در تقوا
و طهارت به
مرتبهاى
باشد كه از
ارواح معصومين
(عليهم
السلام)
شرمنده نباشد.
دوم
طريق عبادت و
طاعت به قانون
اهل بيت (عليهم
السلام)
رامرعى دارد.
سوم مدح
از براى غرض
وجزا نخواند
بلكه از براى
رضاى خدا و
طلب ثواب آخرت
خواند.
چهارم
دين خود را به
دنيا نفروشد و
دنيار و درهم
را برحسنات و
نعمات آن سراى
اختيار نكند.
پنجم در
مدح به
مثابهاى غلو
نكند كه به
كفر انجامد تا
از آن جماعت
نباشد كه حضرت
امير در حق
ايشان فرمود
هلك فى اثنان.
محب غال و مبغض
قال”
پس شجره
و سلسله
مداحى.
سلسلهاى
طولانى وطيبه
از زمان ائمه
اطهار عليهم
السلام است.
مقام معظم
رهبرى در اين
باره
فرمودهاند شما
هميشه سختترين
كارهاى
تبليغى را در
مقابله با
دشمنان حق و
حقيقت بر دوش
گرفتهايد.
نسب معنوى شما
به دعبل و
فرزدق و كميت
و شعرايى از
اين قبيل ميرسد
و سنت شعر
خوانى براى
اهل بيت عليهم
السلام يك
حركت بزرگ در
مقابل انحراف
تاريخى است؛ و
تا آنجا كه ما
كم و بيش
مىدانيم. اين
سنت از ابتداى
تاريخ اسلام
وجود داشته و
اين جامعه سابقه
ممتد و ريشه
عميق دارد.
شيوه مداحى هم
از زمان ائمه
اطهار (عليهم
السلام) بوده
و مضامين
ارزشمندى است.
لذا برادران
بايد توجه
كنند كه مسأله
مداحى مسأله
بسيار مهمى
است.
با اين
مقدمه كوتاه
ولى نسبتاً
جامع در
مىيابيم كه
مداحى اهل بيت
(عليهم
السلام) يكى
از بهترين
راهها براى
مبارزه با ظلم
و ستم و طاغوت
و باطل است. و
كارى است
بسيار ارزشمند
كه قبل از هر
كس خود
ممدوحان يعنى
ائمه اطهار (عليهم
السلام) بر
اين مهم توجه
و نظر ويژه
داشتهاند.
پس اين
كار بس عظيم
است و مهم. ضمن
برخوردارى از
يك تاريخه
بسيار طولانى
و قوى مىبايست
داراى درجاتى
از علوم و
معارف حقه
شيعه باشد.
البته در علوم
مداحى برخى از
دوستان دلسوز اين
فن و پيش
كسوتان
اقداماتى را
انجام
دادهاند. ما
برآنيم با
استفاده از همه
مطالب منتشره
و
آموزشهائيكه
در اين راه ديده
شد و تجربيات
بزرگان اين
راه جزوهاى
آموزشى و
كاربردى را
ارائه نمائيم.
باشد كه مورد توجه
علاقمندان به
ويژه
نوجوانان و
جوانانى كه در
ابتداى اين
راه بزرگ
هستند قرار
بگيرد. به
همين دليل
مباحث مطروحه
را به نه بخش
ذيل تقسيم
مىنماييم:
1) آداب و
اخلاق و علوم
در مداحى
2) اصول
مداحى
3) نكاتى
درباره اشعار
و مدايح
4) مداحى
اهل بيت عليهم
السلام و
انقلاب اسلامى
5) مسائل
جامعه مداحان
6) رسالت
مداحان
7) فنون
مداحى
8) بايدها
و نبايدها در
مداحى اهل بيت
عليهم السلام
9) آشنايى
مختصر با
سبكها و قالب
شعرى و برخى
از آرايههاى
ادبى
بخش
اول: آداب و
اخلاق مداحى
ما در
مقدمه مداحى
را در پنج
مورد بيان نمودهايم.
ليكن برآنيم
موارد ديگرى
از آداب و
اخلاق مداحى
را ذكر
نمائيم.
1) عمل به
واجبات و ترك
محرمات
مداحان
اهل بيت (عليهم
السلام) به
واسطه انتساب
قرب به
ممدوحان در
اين خصوص بايد
الگوى جامعه
باشند.
آيا
مداحى كه اهل
خمس نباشد.
مورد قبول ائمه
اطهار (عليهم
السلام) است.
متأسفانه
بايد اعتراف
كنيم كه ما
مداحان بيشتر
نقش تابلو را
ايفاء
مىكنيم. در
امر و نهى
كردن يد طولائى
داريم اما در
عمل از بيشتر
مستعمين خود
عقب هستيم.
يكى از
گناهان كبيره
دروغ و خلف
وعده است كه
گريبان خيلى
از مداحان را
گرفته است. چه مجالس
با عظمتى
بخاطر يك خلف
وعده مداح
مدعو از هم
پاشيده شده
است. يا
دروغهايى كه
در هنگام دعوت
گفته مىشود
بىحد و حصر
شده است و
بهمين شكل در
ساير واجبات و
محرمات اگر
خواهيم دقيق
بررسى نمائيم.
مىبينيم كه
خيلى مشكل
داريم.
2) روحيه
خدمتگزارى به
مردم
مگر ما
خودمان را
منسب به اهل
بيت (عليهم
السلام)
نمىدانيم. و
همه اين شعر
را با ذوق
نمىخوانيم؟
شدم از
خردسالى
بىاراده -
ارادتمند بر
اين خانواده د
در
اينجا
انتسابم با
حسين است - به
فرداهم حسابم
با حسين است د
اگر
زندگى اهل بيت
(عليهم
السلام) را
مطالعه
نمائيم با يك
نگاه كلى در
مىيابيم كه
سراسر زندگى
آنها طاعت
خالق و خدمت
به مخلوق است.
بزرگان ما هم
همين طور
بودند. پيش
كسوتان اين
قافله در قديم
الايام
مياندار
خدمت رسانى به
مردم
بودهاند.
چطور مىشود
يك هنرمند،
بازيگر
سينما، يا يك
ورزشكار كه
ابزار تبليغ
آن تئاتر،
فيلم و سريال
مصنوعى يا
نقالى در
تئاتر يا
ورزشكار با آن
پيراهن
ورزشى، توپ و
تور و چند
امضاء ساده در
امر خدمت
رسانى قافله
سالار باشند.
اما اثرى از
وعاظ و مداحان
در اين اجتماع
نبوده يا
بسيار كم رنگ
باشد در صورتى
كه مداحان
عزيز )بهترين
الگوى تبليغ،
يعنى مرام و
مسلك و سيره
ممدوحان خود(
را در اختيار
دارند. مرحوم
كافى )ره( در
اين زمينه
الگوى خوبى
است.
چقدر
مهديه در سطح
كشور ساخته و
چند باب مشروب
فروشى را
تبديل به مسجد
يا مهديه كرده
است يا مرحوم
حاج اكبر ناظم
يكى از كارهاى
برجستهشان
خدمت به مردم
و فقرا بود.
ما خدمت
به هم نوع
خودمان را هم
به فراموشى
سپردهايم.
مثلاً يك نفر
مداح هر سال
بطور رايگان
به حج تمتع يا
عمره مىرود
ولى مداحان
پرمايه و
مؤثرى را
داريم كه
مىتوانند
مفيد هم باشند
ولى يكبار به
اين سفر اعزام
نشدهاند. چرا
نبايد روحيه
هم نوع گرانى
و براى ديگران
خواستن در ما
تقويت شود.
در
حادثه زلزله
بم حاج سعيد
حداديان در
شبكه سوم سيما
در چند دقيقه
صحبت كردن
صدها هزار نفر
و شايد بيشتر
را تحت تأثير
كلام نغز و
روايات قرار
داده. چرا همه
مدحان نبايد
اينگونه باشند
و اصلاً كجا
هستند. مدعيان
و پيش كسوتان
و بزرگان. چرا
همه اقشار همت
عالى نشان
دادهاند؟
ولى جامعه
مداحان!
3) اخلاص،
زهد و پارسائى
سه
فضيلت ذكر شده
براى همه
مؤمنان سفارش
شده است. و از
سيره پيامبر
بزرگ اسلام و
ائمه طاهرين (عليهم
السلام) به
شمار مىرود و
صحبت كردن در
اين باب بسيار
مشكل است.
اما با
مقدارى دقت در
رفتار و
اعمالمان
مىتوانيم.
شبنمى از
اخلاص در
اعمال خود بنشانيم
و بوئى هم از
زهد و پارسائى
را بچشيم.
بقول صائب:
عنان
نفش كشيدن
جهاد مردان
است - نفس شمرده
زدن ذكر اهل
عرفان است د
برخى از
اعمال تعدادى
از دوستان دون
شأن مداحى
است. مثلاً
الف( عدم
حضور در مراسم
وعظ و خطابه
ب( عدم
حضور بر سر
سفرههاى
گسترده عمومى
اهل بيت (عليهم
السلام)
ح( حس
برترى بر
ديگرى
د(
جاهطلبى و
شهرتطلبى
و صدها
مورد ديگر كه
برادران آگاه
هستند و همه
اينها مغاير
با زهد و
پارسايى و تقواست.
4) نظم
از
وصاياى
اميرالمؤمنين
(عليه
السلام) نظم
در امور است.
در احوالات
امام خمينى
)ره( نوشتهاند
وقتى كه در
نجف اشرف
بودند آنقدر
منظم و دقيق
به حرم مطهر
اميرالمؤمنين
(عليه
السلام) تشرف
مىيافتند كه
خادمين حرم
ساعتهاى خود را
با ورود و
خروج امام )ره(
تنظيم
مىكردند. انصافاً
مداحان عزيز
يك آمارى
بدهند چند
درصد از آنها
سر وقت در
مجالس حضور
مىيابند. حال
آنكه بايد حتى
زودتر از موعد
مقرر سر جلسه
حاضر شوند. تا
از اضطراب
صاحب مجلس
كاسته شود
چقدر از مجالس
اهل بيت (عليهم
السلام) به
لحاظ بىنظمى
مداح يا
سخنران از هم
پاشيده شده
است. بسيارى
از هيئات
مذهبى هفتگى
بخاطر بىانضباطى
برخى از
همكارانمان
تعطيل شده است.
5) روحيه
انتقاد پذيرى:
عدم
پذيرش انتقاد
در جامعه
مداحان يك معضل
همگانى است.
حتى برخى از
مداحان از
جواب دادن به
پاسخ برخى
علماى دلسوز
هم خودارى يا
شروع به جو
سازى
مىنمايند.
مثلاً يكى از
علماى بنام كه
علاقه
فراوانى هم به
جامعه مداحان
دارد و اگر
متوجه حضور يك
مداح در جلسه
خود باشد. از
خواندن شعر و
روضه خودارى و
مجلس را به
مداح
مىسپارد. البته
نه اينكه بلد
نباشد. بلكه
از سر اخلاص و
احترام به
ذاكر امام
حسين (عليه
السلام) نقل
مىكرد يك
مداحى يك
مقتلى را
خواند. بنده سؤال
كردم سند اين
مقتل كجاست.
شروع كرد به
پرخاشگرى و
اينكه شما
علما به
مداحان حسادت داريد.
چون مردم شما
را تحويل
نمىگيرند و
از اين قبيل
عبارات. مگر
ما فراموش
كردهايم كه جامعه
مداحان در
مكتب حوزه
دينى و در
پرتو علما رشد
كردهاند. مگر
امام )ره(
نفرمود: محرم
و صفر است كه
اسلام را زنده
نگه داشته است.
اين جمله
بسيار كوتاه
ولى نغز و پر
محتوا بساط
مداحى را
گسترده كرده
است.
عنايت
مقام معظم
رهبرى به
مداحان، عنايت
مراجع تقليد
به مداحان اهل
بيت (عليهم
السلام) باعث
رشد اين كسوت
و گستردگى كار
آنها شده است.
)لذا مداح خوب
بايد
انتقادپذير
باشد به ويژه
از علماى دين.(
6) احترام
به مستمعين:
يكى از
راههاى جذب
قلوب مستمعين
و سوق دادن
آنها به سوى
معارف و مكتب
اهل بيت (عليهم
السلام)
احترام به
آنها است.
زيرا بسيار
ديده شده با يك
بىاحترامى
به مستمع
گرفتاريهاى
فراوانى بوجود
آمده است.
متأسفانه
برخى از
برادران جوان ما
در جامعه
مداحان با
گفتن برخى از
عبارات مثلاً
هر كس كف نزند
به اهل (عليهم
السلام)
ارادت ندارد.
اگر گريه
نمىكنى برو
بيرون از مجلس،
چشمى كه گريه
ندارد چشم
نفاق است، اگر
درست سينه
نزنى نشانه كم
ارادتى به اهل
بيت است. و
صدها عبارات
از اين قبيل
در يكى از شهرستانها
)مركز استان(
رئيس هيئت
رزمندگان نقل
مىكردند. يكى
از آقايان
مداح در جمع
چند هزار نفرى
گفت كسانى كه
گريه
نمىكنند
نطفه پدرشان
نيستند كه
باعث اعتراض
شديد امام
جمعه شهر و
جمع كثيرى از
مردم شد. مردم
به رفتار و
كردار ما خيلى
حساس هستند.
نوع مصافحه با
مردم، برخورد
گرم و صميمى.
نوع نشستن بر
منبر، همه
بايد بر مبناى
اخلاق اسلامى
باشد. و خلاصه
اينكه بايد
حرمت مؤمنين
را حفظ نمائيم
كه فرمودند:
حرمت مؤمن از
حرمت كعبه
بيشتر است.
7) خود
سازى معنوى و
آشنايى با
مسائل شرعى
تا كسى
اهل محبت
نباشد
قاعدتاً وارد
اين وادى
نمىشود.
وظيفه هر
انسانى است كه
سرمايه محبت و
معرفت و
معنويت را
زياد كند.
اولاً:
بايد خودمان
در هر سطحى كه
هستيم، سعى
كنيم اين
سرمايه را
زياد كنيم و
هر كسى بايد
خودش را بالا
بكشد. سرمايه
معنوى هم مثل سرمايههاى
مادى اگر به
آن اضافه
نكرديم تمام
خواهد شد.
بدون تعارف
همه ما به يك
پالايش درونى
نياز داريم.
اينكه ما در
زيارت
مىخوانيم ما
معروفين به
دوستى محبت
شما هستيم. يك
وظيفه مضاعفى
را بر دوش ما
مىگذارد.
نزديك شدن به
مراكز نور
لازمه و
خاصيتش
نورانى شدن
است.
بايد با
عمل نه فقط
محبت به
تنهائى، قنبر
در خانه على (عليه
السلام) شدن
كار آسانى
نيست اينطور
نيست كه سلمان
منا اهل
البيت، كار
آسانى باشد.
لذا در اين
زمينه هم سعى
و تلاش زيادى
بايد انجام
شود.
سزاوار
نيست مداحى با
اين همه پيوند
مذهبى و دينى
و شرعى مسائل
و احكام شرعى
را نداند.
فراوانند
مداحانى كه
مقيد به مسائل
شرعى نيستند.
عدم اهميت
مداح به مسائل
شرعى سبب
مىشود. كه
موقع اذان و
فريضه واجب
نماز از خود
فتوا بدهد و
به مداحى
ادامه بدهد،
در حالى كه
سيدالشهدا و
همه ائمه مقيد
به نماز اول
وقت بودند.
براى آماده
سازى ذهن
برادران بايد
عرض كنيم كه
برنامههاى
دين به سه
دسته تقسيم
مىشود.
الف(
برنامههاى
اعتقادى. يعنى
اصول دين كه
در رابطه با
سالم سازى فكر
و اعتقاد انسان
است و مكلف
بايد نسبت به
آنها خود را
به درجه يقين
برساند.
ب(
برنامههاى
عملى. يعنى
فروع دين يا احكام
كه مشتمل بر
بايدها و
نبايدهايى
است كه با
انجام و يا
ترك آنها
همراه با
اعتقاد صحيح
اطاعت الهى
تحقق مىيابد.
ج( مسائل
روانى و
اخلاقى: كه در
رابطه با پرورش
روح و سلامت
روان آدمى
است. هر
مسلمان بايد
يا مجتهد باشد
يا مقلد يا به
احتياط عمل نمايد.
فلذا مستمعين
توقع دارند كه
مداحان به مسائل
دينى بيشتر از
بقيه آگاه
باشند. يكى از
راههاى مهم
خودسازى و تقويت
روح موعظه است
كه ما مداحان
كمتر به آن توجه
داريم.
8)
زمانشناسى و
مردمشناسى
يكى
ديگر از
مهمترين جهات
در مداحى موقعيت
و زمانشناسى
است كه به علم
بلاغت هم وابسته
است. زمانها
متفاوتند. مثل
زمان طبيعى -
زمان تاريخى.
زمان اجتماعى
هر يك مقتضيات
دارند كه در
روايات هم به
آنها اشاره
شده است. زمان
طبيعى همان
تحولات و
حوادث و
دگرگونيها و
قوانين طبيعى
و مقررات
تكوينى است كه
امام صادق (عليه
السلام)
فرموده:
براى
افراد عاقل در
هر حالى كه
هستند شايسته
نيست سه چيز
را از ياد
ببرند كه يكى
از آنها آفات
و بلاياى طبيعى
است. مداح
بايد زمان
رويدادهاى
تاريخ اسلام و
شيعه و اهل
سنت را بداند.
تا در اين
زمان مردم را
نسبت به وقايع
آن آگاه كند و
بيان واقعى تاريخى
همان روز كه
واقع شده
تأثير فراوان
و مستقيم
دارد.
متأسفانه
خيلى از مداحان
اين نكته را
رعايت
نمىكنند.
مثلاً روز دوم
محرم كه
وروديه است
چيز ديگرى
مىخوانند.
اما
مردمشناسى:
مداح با
توجه به شناخت
و اطلاع از
افكار و عقايد
و حالات هر
جمعى مداحى
مىكند و اين شناخت
در هر زمانى
با زمان ديگر
متفاوت است زيرا
مردم
متفاوتند.
امام حسين (عليه
السلام)
فرمودند: عاقل
كسى است كه
بداند مردم از
او چه توقعى
دارند. اعتقاد
بزرگان اين
است مداح بايد
عالم به زمان
باشد. شاعر
خوب كسى است
كه عالم باشد.
چرا ديگر يك
حافظ و يا
سعدى يا
بزرگان سخن
نداريم. جهل
مبلغين و
سادگى و كم
سوادى يا بىسوادى
آنها وقتى به
جهل مداح و
مستمعين
آميخته
مىشود اهل بيت
و معارف آنان
در همان غربت
خواهند بود.
بايد با فرهنگ
مردم هر شهر
آشنا بود.
بعنوان مثال در
فلان شهر در
آوردن لباس را
براى سينه زنى
مناسب
نمىدانند يا
در شهرى كف
زدن را عملى
لهوى
مىدانند لذا
بايد به
فرهنگها و رسوم
مردم در صورتى
كه خلاف شرع
نباشد احترام
گذاشت.
9) آشنايى
با زبان و
ادبيات عربى
شخصى كه
مداحى مىكند
در شعر و سخن و
دعا و مقاتل و
كتب مربوطه به
لغات و عبارات
و جملاتى
مواجه
مىگردد كه از
زبان عربى
وارد شده و در
اين شرايط اگر
مداح با زبان
عربى آشنا نباشد
نه آن كلمه يا
جمله را درك
مىكند و نه
مىتواند
صحيح آن را
تلفظ كند. لذا
بر يك مداح
لازم است با
قواعد و ترجمه
و مقدارى صرف
و نحو آشنا شود
تا بداند كجا
بايد
ابوالفضل
بگويد و كجا ابالفضل
يا فرق كَ و كِ
السلام عليك
بداند. و اگر
اعراب را
رعايت نكند در
معانى تغيير و
اختلافات
فاحش پيش
مىآيد پس
شايسته است كه
همه مداحان
مختصرى از علم
صرف و نحو و ترجمه
عربى را فرا
بگيرد.
10) آشنائى
با قواعد
قرائت قرآن
بسيار
مشاهده
مىشود. كه
برخى از مداحان،
قرآن كريم را
حتى از رو به
زحمت و غلط
مىخوانند.
هزاران بيت
شعر حفظ كردهاند.
ولى در زمينه
قرآن مشكل
دارند. و يك دوره
ترجمه تحت
الفظى و تفسير
قرآن را هنوز
نياموختهاند.
يا قرآن را هم
به آهنگ و صوت
و لحن مرثيه و
مداحى
مىخوانند. هر
كلمه و حرفى
را كه دوست
دارند مد
مىدهند و هر
كجا دوست
دارند وقف
مىكنند و
برخى آنقدر به
مداحى و شعر و
مرثيه اهميت
مىدهند به
ادب و رعايت
شئونات قرائت
قرآن كريم
مخصوصاً در
مجالس ختم توجه
ندارند. لذا
هر مداح و
شاعرى لازم
است كه بيشتر
از شعر و
مرثيه به قرآن
كريم اهميت
بدهد. و فرا
گرفتن قرآن
مجيد را در
اولويت قرار
دهد. و آيات
قرآن را با
قواعد مربوطه
بخواند و قرآن
را بهتر و
بيشتر از شعر
حفظ باشد.
11) رعايت
آداب ادعيه و
زيارت
دعا
خوانى و زيارت
خوانى يكى از
جذابترين و
پر محتواترين
برنامههاى
ذاكرين است و
آنچه در اين
باره لازم است
بيان شود. بحث
در پيرامون
دعا و زيارت و
شرح آن بوده،
بلكه مهمتر از
همه آداب و
وظايف دعا
خوانان است
بسيار مشاهده
مىشود كه
مداحان در
مجالس
گوناگون دعا و
زيارات را،
طوطىوار
گاهى هم غلط
مىخوانند و
لابلاى آن ذكر
مصيبت و
شعرهاى
طولانى
مىخوانند. به
همين مناسبت
دعاخوانان و
زيارت خوانان
لازم است آداب
و نكاتى را
رعايت كنند كه
اهم آنها
عبارتند از:
1) حتماً
در مرحله
اوليه يك دوره
ادعيه و زيارات
را از لحاظ
مرور خوانى و
صحيح خوانى الفاظ
و عبارات
تعليم ديده، و
با معانى و
تفسير آنها
آشنا شوند.
2) در
جلسات دعا و
زيارت خوانى
كه افراد مجرب
و با سواد و
اهل ذوق اداره
مىكنند و
مىخوانند
شركت كرده و
از محضر آنان
بهرهمند
شوند.
3) دعا را
با حالت فرياد
نخوانند. و با
حالت تضرع و
زارى و جذاب
بخوانند شان و
ادب كلام و فرازهاى
دعا را كه
بيشتر آن از
معصومين (عليهم
السلام)
رسيده است
رعايت و حفظ
كند.
4) از خود
به كلمات و
جملات ادعيه و
زيارات اضافه
و كم نكند و با
سليقه خود
معانى آنها را
جابجا نكند
همان طورى كه
دستور داده
شده و سفارش
شده قرائت
كنند. چون دعا
اگر به شكلى
كه آورده شده قرائت
نشود مورد
پذيرش قرار
نمىگيرد
فرمودند:
)الدعا مخ
العباده( دعا
مغز عبادت
است. و برخى
عرفا دعا را
به گنج تشبيه
مىكنند،
مثلاً اگر
گفته شده
جملهاى را سه
بار بگوييد،
كمتر يا بيشتر
نشود. مثل اين
است كه به
فردى بگوييم
وقتى از درب
خانه وارد
مىشوى سه قدم
بردار زير
پايت گنج است
و آن فرد
بگويد من حال
پيدا كردهام
مىخواهم ده
قدم بردارم
يقيناً بر گنج
مقصود نخواهد
رسيد. لذا در
تكرار و تعداد
اذكار اسرارى
است كه بر اهل
ظاهر پوشيده
است. ادله و
شواهد و
مستندات
زيادى داريم
كه نبايد به
گفتار
معصومين
عليهم السلام
اضافه يا كم
گردد.
5) دعا را
به اندازهاى
بايد خواند كه
مستمعين حال
پذيرفتن و
شنيدن آن را
دارند. لازم نيست
دعا را حتماً
تا آخر
بخوانند. بايد
فهميد كه در
دعا چه گفته
مىشود و چه
مىخوانيم. آن
وقت تأثير آن
بيشتر خواهد
بود.
مثلاً
اگر در دعاى
كميل خوانده
مىشود اللهم
اغفرلى
الذنوب التى
تغير النعم
يعنى خدايا
ببخش آن
گناهانى كه
نعمتها را بر
ما تغيير
مىدهد. با
شكل جالب و
آهنگ مناسب توضيح
داده شود. كه
چه گناهانى
نعمتها را
تغيير مىدهد.
گناهانى كه
نعمتها را
تغيير مىدهد
به فرموده
امام سجاد (عليه
السلام)
عبارتند از:
1) ستم
كردن بر مردم
2) دست بر
داشتن از
عادات خير
3)
بىاعتنايى
به معروف
4) كفر
نعمت و
ناسپاسى
5) ترك شكر
گزارى
6- اگر
قرار است در
مجلسى دعا
خوانده شود. به
روح و روان و
سطح فكر و
فرهنگ و سواد
و موقعيت و غم
و شادى و
خستگى و سر
حال بودن
مستمع توجه كنند.
مثلاً اگر
مجلس ترحيم و
ياد بود است و
بانى اصرار
دارد دعا
خوانده شود
اينجا صلاح
نيست بايد
مجلس با پند و
شعر و روضه
اداره شود.
7) اهميت و
جايگاه دعا را
بيشتر از
جايگاه
سخنرانى و
مداحى بداند
زيرا قرآن
كريم مىفرمايد
اگر دعاهاى
شما نبود به
شما اعتنا
نمىكرديم.
اين مناسب و
شايسته نيست
كه دعاخوانى تحت
الشعاع
برنامههاى
ديگر قرار
گيرد. يعنى طورى
شود كه همه
منتظر
سخنرانى يا
مداحى باشند و
زمان خواندن
دعا و زيارت
در مجلس حاضر
نشوند
مخصوصاً در
هيئتها.
مثلاً
سخنران و مداح
چه مىخواهد
بگويد كه ارزش
و بار علمى و
معنوى و
فرهنگى آن از
دعا يا زيارت
بالاتر باشد.
12) تسلط
بر دواوين
شعرا و مطالعه
آنها
1) بدهى
است به مصداق
و ما ارسلنا
رسولاً
الابلسان
قومه كسى كه
مبلغ است لازم
است كه زبان و
ادبيات خود را
بداند و با تفكر
ادبى زمان خود
آشنا باشد.
متأسفانه
جايگاه درسى و
ادبيات فارسى
طوريست كه هر
دانش آموزى كه
در رشتههاى
ديگر امتياز
نياورده باشد
به سراغ
ادبيات فارسى
مىرود. در
صورتى كه بايد
اين هم در
رديف
رشتههاى
ضرورى و مهم قرار
گيرد. شعر
بعنوان يكى از
قديمىترين و
قوىترين
رشته در
ادبيات فارسى
است و مردم
ايران زمين با
شعر و شاعرى
عجين شدهاند.
بسيارى از
شعراى زمان
هاتف اصفهانى
را كسبه و
بازاريان
تشكيل
مىدادند و
شعر خوانى در
قديم به يك
سنت در آمده
بود. و بيشتر
پيشينيان
اشعار سعدى،
حافظ، مولوى،
و فردوسى و
بسيارى از شعراى
بزرگ ايران را
حفظ هستند و
به راحتى
قرائت
مىنمايند. در
اين ميان
شعرائى كه به
اشعار مذهبى و
در مدح و ثناى
اهل بيت (عليهم
السلام) يا
اشعار عرفانى
روى
آوردهاند
بيشتر مورد
توجه قرار
گرفتهاند
مثل محتشم
كاشانى،
صائب، عمان
سامانى،
شهريار و...
البته در زمان
خودمان هم
نهضت ادبى به
بركت انقلاب
اسلامى با همه
عروج و فرودش
و پيدايش
شخصيتهاى
برجسته ادبى
نواقص و
مشكلاتى به
چشم مىخورد
كه از گذشته
به ارث رسيده
است و هنوز در
حال بررسى و
اقدام و اصلاح
است. شايسته
است مداح با فنون
و سخنورى فن
شعر، داستان،
آشنا گردد تا
بتواند در سطح
قابل قبول و
بالاترى مدح و
مرثيه سرايى و
تبليغ شعائر
مذهبى و عقايد
حقه مذهبى
انجام دهد.
2) بسيار
مشاهده شده
است. برخى از
مداحان شعرى
را مىخوانند
ولى نمىدانند
از كدام شاعر
است.
عزيزان
بايد توجه
داشته باشند
كه شعرا با چه
مشقتى شعر
مىسرايند.
لذا بايد هم
حق شعر را ادا
كرد هم حق
شاعر را، در
برخى از جاها
حتى گفتن تخلص
شاعر و ياد
آورى اسم شاعر
نوعى قدردانى
است.
فاذا
عجز الانسان
عن شكر منعم -
فقال جزاك اله
خيرا فقد كفى
د
3) در برخى
از مجالس هم
ديده شده است.
اشعار شعراى
بزرگ را بدون
حساب و كتاب و
بدون آشنائى
با فنون شعر و
صنايع و
آرايههاى
ادبى جابجا و
كم و زياد
مىكنند گر چه
در اصل مسئله
جابجايى
اشعار سخن
زياد است آيا
چنين مجوزى
هست يا نه؟
بحث
امانتدارى مطرح
مىگردد. ليكن
اين وضع بدون
علم و اطلاع از
مقررات شعرى
فاجعهاى
بسيار بزرگ و
خيانت و شعر و
شاعرى است.
به قول
استاد ملك
الشعراى بهار
شعر
دانى چيست؟
مرواريدى از
درياى عقل -
شاعر آن افسون
گرى كاين طرفه
مرواريد سفت د
شعر آن
باشد كه خيزد
از دل و جوشد
زلب - تا كه در
دلها نشيند هر
كجا گوشى شنفت
د
4) مداحان
براى تسلط بر
اشعار بايد
اكثر دواوين
شعراى ايران
اعم از
حماسهسراها،
مثل فردوسى،
انورى،
خاقانى،
عارفانهها
مثل: حافظ،
صائب،
مذهبىها مثل
عمان سامانى،
شهريار و ساير
غالبها و
محتواهاى
شعرى را در
اختيار داشته
و براى مطالعه
آنها وقت
بگذارند كه تسلط
بر اشعار خواص
زيادى است.
كه يكى
از آنها
آشنايى با فن
سرودن اشعار
مىباشد.
5) اكنون
كه بازار شعر
مذهبى و مداحى
و مرثيه خوانى
اوج گرفته
بايد دقت كرد
كه شعر همانى
باشد كه اهل
بيت (عليهم
السلام)
معيارهاى آن
را تعيين
فرمودهاند
در اين جايگاه
شايسته است از
رهنمودهاى
مقام معظم
رهبرى
استفاده كنم كه
فرمودند:
سنت شعر
خوانى براى
اهل بيت (عليهم
السلام) يك
حركت بزرگ در
مقابل يك
انحراف بزرگ
تاريخى است.
اگر به
شعرايى مثل
سيد حميرى،
فرزدق، دعبل،
كميت و ديگر
شعراى مذهبى
توجه كنيم
مىبينيم كه
سطح شعر مذهبى
در گذسته خيلى
بالاتر بوده و
در نوع خود
سختترين و محدودترين
شعر بوده است
و هر شاعرى
توانايى سرودن
اين نوع شعر
را بدون كسب
سرمايه لازم
علمى و معنوى
نداشته است.
اين
دردآور است كه
هر كس در گوشه
أى كوس انا
المحتشم را
مىزند. و هر
كجا مىرويم
نظمهايى را
مىشنويم كه
پر از سرقت
مضامين و
تكرار تشابيه
مىباشد.
آشنايى
با تاريخچه
شعر و مطالعه
احوالات شاعر
و دواوين شعرا
اين امكان را
به مداحان
مىدهد كه از
اشعار قوى
استفاده
نمايند البته
در اين خصوص
در فصل اصول
مداحى در قالب
محتوا و پيام
صحبت خواهيم
كرد ليكن براى
روشن شدن ذهن
به اين سخن
مقام رهبرى
توجه
مىنماييم.
جامعه
مداحان بايد
از زبان خوب و
شعر عالى و
محكم و گويا و
محتواى
اخلاقى،
تاريخى و اعتقادى
كه برگرفته از
توحيد، نبوت،
و ولايت است
بهره بگيرد و
در بيان ديگر
فرمودند سطح
فكر مردم را
بالا ببريد
13) احترام
به پيشكسوتان
و هم نوعان
در اين
باب سخن بسيار
است و دردها
فراوان
احترام
به پيشكسوت
معلم و مربى
در اسلام
آنقدر سفارش
شده است كه
احترام آنها
به اندازه
والدين
مىباشد. اين
حديث معروف را
هم شنيدهايد:
اميرالمؤمنين
(عليه السلام)
فرمود: من
علمنى حرفا
فقد صيرنى
عبدا
يا در
جاى ديگر
مىفرمايند:
الابائه ثلاثه
ابا يولدك،
ابا يزوجك و
ابا يعلمك
مقام
معلمى كمتر از
مقام انبياء
نيست بالاخره
هر كسى براى
آموختن علمى
يا مستقيماً
يا غير مستقيم
به بزرگى
اقتدا مىكند
و از آن الگو
مىگيرد. و
اين حق معلمى
است بر گردن
متعلم.
در
مداحى هم اين
مقوله مستثنى
نمىباشد.
ليكن
چقدر اين مهم
در قاطبه
مداحان مراعات
مىشود. قضاوت
با خود
برادران عزيز
مداح.
اما يك
نكته قابل ذكر
است.
احترام
به مداحان و
پيش كسوتانى
كه توان مداحى
را از دست
دادهاند از
ارزش و اعتبار
زيادى
برخوردار است.
ولى متأسفانه
بسيارى از
برادران مداح
جوان به اين
مقوله كم توجه
و در برخى از
جاها بىتوجه
هستند. البته
اين احترام
بايد متقابل
باشد. بزرگان
و يا به
عبارتى
پيرغلامان هم
بايد
الگوهايى مناسب
براى مداحان
جوان باشند تا
مردم تصور
نكنند كه اين
قشر با هم
اختلاف دارند.
چند
تذكر:
1) خد را
برتر از مرثيه
خوانهاى
بزرگتر و ساير
مداحان
ندانيم و در
مقابل بزرگان
و پيش كسوتان
متواضع باشيم.
2) از
تحقير مداحان
ديگر جدا
خوددارى نماييم
بارها ديده
شده است كه
عنوان شده كه
مثلاً روى
فلان مداح را
كم كردم.
3)
تجربيات و
آموزههاى
خود را در
اختيار
ديگران قرار
دهيم و در اين
مورد
سخاوتمند باشيم
كه خير و بركت
نزد خداوند
است.
كه زكوه
العلم نشره
برخىها براى
در اختيار
قرار دادن يك
بيت شعر هم
دريغ
مىنمايند
گمان مىكنند
فقط خودشان
هستند و بس.
4) همانطور
كه از ديگران
انتظار
احترام داريم
بايد به
ديگران
احترام كنيم.
موارد متعددى
مشاهده شده
است كه ذاكر
اباعبدالله
جواب سلام حتى
بزرگتر از
خودش را هم
نمىدهد و با
بىحرمتى از
كنار احترام
مردم مىگذرد.
5) اگر در
مجلسى
نشيستهايم
كه مدحى در حال
اجراى برنامه
است ما بيشتر
از همه با
حديث )او بكاء
او يبكاء او
تباكى را عمل
كنيم( بنده
فيلم مستند در
اختيار دارم
يكى از مداحان
پيش كسوت كه
اتفاقاً هم از
صدا و هم از
سوز كافى
برخوردار
بوده و همه مستمعين
گريه
مىكردند ولى
سه تن از هم
قطارانمان از
اول تا آخر
مجلس يا مشغول
حرف زدن هستند
يا خنديدن.
خدا شاهد است
كه بعد از آن
چقدر به ما
رجوع و از اين
عمل ناپسند
گلايه و شكوه
داشتند همان
مستمع ديگر در
مجلس آن آقايان
نمىنشيند يا
بىتفاوت
بودهاند ببينيد
چقدر ضرر
دارد.
6) از غلو
در مورد اشخاص
و ذكر القاب
نامأنوس جداً
پرهيز نماييم.
14) انصاف
در نقل مطالب
و انصاف در
توسل و روضه
منظور
از انصاف در
نقل مطالب و
مصائب و مناقب
اهل بيت (عليهم
السلام)
خوددارى از
افراط كه همان
اغراق و غلو
است و شديداً
مورد نكوهش
حضرات
معصومين (عليهم
السلام) است و
تفريط كه همان
گفتارهاى
مادون شئونات
محمد و آل
محمد است يعنى
اينكه نه آنان
را در حد الوهيت
كه خاص
پروردگار است
بدانيم و نه
آنان را آنقدر
پايين
بياوريم كه با
موجودات ديگر
تشبيه و تمثيل
بياوريم و
نبايد
اعتقادات
مؤمنين را
راجع به اهل
بيت (عليهم
السلام) بر شك
و وسوسه
بياندازيم كه
ندانند
بالاخره راجع
به اهل بيت (عليهم
السلام) كدام
حد را
بپذيرند.
امام
حسين (عليه
السلام) روز
عاشورا در
آخرين وداع
فرمودهاند
اى اهل بيت من
پس شكوه مكنيد
و چيزى بر
زبان نياوريد كه
ارزش شما را
بكاهد و در
شأن شما
نباشد. اين هشدار
درس مهمى است
كه مداحان،
شعرا و خطباى
محترم بايد آن
را فراموش
نكنند. يكى از
موارد انصاف
در روضه اين
است كه شهادت
آن بزرگواران
ضعف تلقى نشود
زيرا خود امام
(عليهم
السلام)
مىفرمايند
اميدوارم
آنچه خدا براى
ما اراده
فرموده است
خير باشد چه
كشته شويم و
چه پيروز
گرديم. لذا
بىانصافى
است كه كسى
آنقدر نا آگاه
باشد كه با
معلومات كم
بخواهد در
بيان و توصيف
و ذكر و مديحه
و مرثيه تفريط
يا افراط
نمايد.
انصاف
در نقل مطالب
شناخت حدود
آداب و مقام و
شئونات و
مراتب اهل بيت
(عليهم
السلام) است
اينكه كسى در
حق آنان غلو
نكند. و حسين
الهى و زينب
الهى و اكبر
الهى بگويد نه
آنقدر آنان را
پايين
بياورند كه با
پرنده و گل و گياه
كه همه خلقت
براى آنها خلق
شده آنان را
قياس و تشبيه
كنند.
حضرت
امير (عليه
السلام)
مىفرمايد:
آل محمد
را با هيچ
احدى ابداً
مقايسه نكنيد.
وقتى قياس اهل
بيت عليهم
السلام حتى با
فردى غير از
امام صحيح
نيست. آن وقت
نبايد آنها را
با ساير
موجودات قياس
نمود.
چه زيبا
گفت شاعر:
ديشب
جمال رويت
تشبيه ماه
كردم - تو به ز ماه
بودى من
اشتباه كردم د
اما
انصاف در توسل
و روضه:
معمولاً
در بسيارى از
جلسات اعم از
ايام مواليد و
وفيات اهل بيت
(عليهم
السلام) ،
ختم، مجالس دعا
و هيات هفتگى
بويژه در
شهرهاى بزرگ
بالاخص تهران
بزرگ معمولاً
تعداد مداحان
زياد است.
بارها
ديده شده است
براى يك دقيقه
بيشتر خواندن
برخى از
آقايان مداح
با هم مقابل
چشم صدها نفر
نزاع مىكنند.
لازمه رعايت
اين مهم طهارت
نفس، اخلاص در
عمل، ادب و
شعور بالاست.
برادرم
چه عيبى دارد
اگر مداحى در
كنار شما
نشسته به او
احترام كنيد
پس از مقدمه و
مختصر روضه
مجلس را
واگذار كنيد.
اگر عميق فكر كنيم
مىبينيم
لذتى كه در
گريه كردن و
گوش دادن است
در خواندن
نيست. بارها
شنيده شده
بسيارى از
مقامات به
خاطر نرفتن
منبر اعطا شده
است.
در
احوالات نظام
رشتى نقل
كردهاند كه
روضه خوان
بسيار قهارى
بوده است در
بستر احتضار
افتاده است. و
سخت گريه
مىكند سؤال
كردند چرا
اينقدر گريه
مىكنى شما
اين همه اشك
براى ابا
عبدالله و اهل
بيت (عليهم
السلام) از
مردم
گرفتهايد
فرمودند گريه
من براى اين است
كه اين گريه
گرفتن براى چه
بوده است.
براى شهرت بود
يا خدا، براى
خودنمايى بود
يا اخلاص.
يا در
احوالات شيخ
ذبيح الله
محلاتى گفته
شده است. بعد
از روضه يكى
از مداحان
جوان در روز
تاسوعا كه
روضه كه روضه
ابوالفضل (عليه
السلام)
خوانده بود و
به قول ما
مجلسش نگرفته
بود آقا روضه
موسى بن جعفر
خواندند و
مردم همه گريه
كردند. ولى
همگى سؤال
برايشان بود
كه چه اتفاقى
افتاده در
لحظات آخر
عمرش سؤال كردند.
فرمودند براى
اينكه آن مداح
جوان ناراحت نشود،
براى اينكه او
خراب نشود من
دست به اين عمل
زدهام و مزد
اين عمل را هم
گرفتهام.
بعضى از
مداحان آنقدر
شهوت دارند كه
اگر ده نفر
مداح هم نشسته
باشند دريغ از
يك تعارف مردم
براى همه
حركات و سكنات
ما تحليل دارند.
يا برخى ديگر
بعد از اينكه
بىانصافى
مىكنند و همه
مجالس را به
تنهايى اداره
مىكنند بعداً
ديده شده كه
تعريف
مىكنند رفتم
فلان مجلس چند
نفر مداح
بودند حال همه
آنها را گرفتم
مجلس را ريختم
به هم به شكلى
كه هيچ كس جرأت
نداشت بعد از
من مداحى كند.
تو را به خدا
آيا اين
اعمال، كردار
و رفتار نزد
اهل بيت عليهم
السلام ارزش
دارد آيا اين
گونه حركات
مرضى امام زمان
(عليه
السلام) است.
البته در
اين باب حرف
زياد است ولى
چون بناى ما
به خلاصه گويى
است به همين
قدر بسنده
مىنمائيم.
15) احترام
و روابط نزديك
با مراجع و
علماى دينى
در كتاب
خاطرات )همفر(
جاسوس
انگليسى در
ممالك اسلامى
ديدهام. كه
يكى از
برنامههاى
استعمار براى
از بين بردن
اسلام بر هم
زدن رابطه
دوستى مردم با
علما و مراجع
دينى است در
جاى ديگر از
مشكلات
استعمار را دل
بستگى و علاقه
شديد مردم به
عالمان دين بر
بنيان عقيده و
ايمان
مىداند.
در
ادامه اشاره
مىكند در
كتاب )چگونه اسلام
را نابود
كنيم( دستور
العملهايى
آمده كه يكى
از اين
دستورات اين
است. بايد
اساس هر گونه
رابطه مردم با
علماى دين و
اساس هر گونه
جماعتى را با
اشاعه اتهاماتى
به علما و
مراجع و ائمه
جماعات و جمعه
بر هم زنيم.
و از
استقبال و
احترام مردم
به اين جامعه
كاست مخصوصاً
لازم است
دلايلى بر فسق
و فجور علما
ارائه داد تا
هر گونه رابطهاى
بين آنها و
مردم به سبب
سوء زن و
دشمنى با آنها
از ميان برود.
لذا با
توجه به اهميت
موضوع توجه
عزيزان را به
موارد ذيل جلب
مىنمايم.
حضور
مداحان در پاى
منابر وعظ و
نصحيت حداقل
چند دقيقه آخر
بسيار اثر
گذار است.
متأسفانه
مداحان وقتى
وارد جلس
مىشوند
ابتدا به
آبدارخانه
مىروند
وقتشان را
براى گفتن
لطيفه و مزاح
و شوخى
مىگذارنند
ولى حاضر
نيستند حتى يك
قال الصادق و
قال الباقر
بشنوند ما اگر
تابع ولايتيم
مگر
نمىبينيد
مراجع ما امام
ما، رهبر ما
پاى منبر
شاگردان خود
مىنشيند. از
اول منبر تا
آخر منبر. پس
ما چطور
نمىتوانيم
مگر در مواقعى
كه واقعاً وقت
مداح محدود
است و دير به
منبر مىآيد.
2) وقتى
علماى دينى
مخصوصاً
مراجع و بزرگان
اين قافله در
مجلس حضور
دارند براى
مداحى يا بايد
ايستاد يا حتى
المقدور بر
منبر نبايد نشست.
روى صندلى
باشد و اگر
منبر است پله
اول را انتخاب
نمائيم.
3) مجلسى
كه منبرى روضه
مىخواند و
انصافاً برخى
خوب هم
مىخوانند با
مقدمه چينى
بىجا مجلس
ساخته شده را
خراب نكنيم.
4) هنگام
ختم جلسه براى
دعا حتماً به
هر روحانى كه
در مجلس نشسته
تعاريف كنيم.
گر چه اكثر
وعاظ اينقدر
بزرگوار
هستند كه
احترام مىكنند
و قبول
نمىكنند.
5)
همانطور كه
بسيارى از
علما و
روحانيون و
حتى رهبر
انقلاب و
مراجع پاى
منبرهاى مداحان
كه خيلىها
فقط سواد
خواندن و
نوشتن دارند مىنشينند.
اين بايد
متقابل باشد.
6) بايد هر
مداحى حداقل
ماهى يك بار
به ديدن مرجع
تقليد خود
برود و از او
كسب فيض
نمايد.
7) يكى از
دلايلى كه
مردم بر
مداحان قديم مثل
مرحوم اكبر
ناظم، مرحوم
علامه حاج
احمد شمشيرى،
و مداحان فعلى
حاج غلامرضا
ساز كار، حاج
على انسانى و...
احترام
مىكنند
بخاطر رابطه
آنها با علما
و مراجع است
اكثر علما و
وعاظ تهران در
مجمع
الذاكرين حسينى
كه با مديريت
داعينه برادر
ارزشمندمان
حاج غلامرضا
سازگار است در
ماه مبارك
رمضان در
فاطميه و غيره
شركت مىكنند.
8) احترام
و رابطه
متقابل علما و
وعاظ و مداحان
باعث رونق
مجالس اهل بيت
و خنثى شدن
توطئه بد
خواهان
مىشود كه
الان اين
شايعه وجود دارد
كه وعاظ و
مداحان چشم
ديدن يكديگر
را ندارند.
9) تأكيد
بنيانگذار
جمهورى
اسلامى ايران
در رابطه با
علماى دين اين
اهميت را دو
چندان مىكند.
10) يكى از
جاهايى كه عمر
انسان تباه
مىشود
بىاحترامى
به علماى دين
است كه در
كتاب ارزشمند
معادشناسى
علامه فقيد
محمد حسين حسينى
طهرانى
رضواناله در
جلد چهارم در
حديث معروف
سلمان،
پيامبر فرمود
يا سلمان يكى
از علائم
آخرالزمان
اين است كه
مردم احترام
بزرگان و
عالمان دينى
را پاس
نمىدارند.
و در
حديثى ديگر
مىفرمايند:
بىاحترامى
بر عالمان دين
باعث كوتاه
شدن عمر
مىشود.
بخش اول
آداب مداحى به
پايان رسيده
است گرچه آداب
مداحى در اين
چند بند خلاصه
نمىشود و
براى ذكر همه آداب
و اعمال و
رفتار مداحى
اهل بيت عليهم
السلام بايد
به طور مستقل
چند جلد كتاب
نوشته شود اما
چون وعده و
بناى ما
خلاصهگويى
است انشاءالله
همين چند مورد
اگر توجه و
مراعات شود
بسيارى از
مشكلات حل
خواهد شد و
اميدواريم
عزيزان
علاقهمند
پيرامون اين
فصل يعنى آداب
و اخلاق مداحى
بيشتر مطالعه
نمايند.
بخش
دوم: اصول
مداحى اهل
البيت عصمت و
طهارت (عليهم
السلام)
براى
اين بخش و
تبيين اصول
مداحى در صدد
برآمديم از
بيانات
ارزشمند و
گرانمايه
مقام معظم
رهبرى كه در
جمع مداحان
اهل البيت در
سالروز ولادت
حضرت صديقه
اطهر (س) در
سالهاى 63 تا 70
مطرح
فرمودهاند
بدون دخل و تصرف
تقديم
علاقهمندان
نمائيم.
1- اصل
محتوا در
مداحى اهل بيت
(عليه
السلام)
يكى از
چيزهايى كه
بايد در اشعار
مداحان باشد
مفاهيم بلند
اسلامى در باب
توحيد يا در
باب نبوت است.
و بهترين
اشعار قدما در
باب توحيد و
نبوت همين
مدايحى است كه
شعراى بزرگ ما
در مقدمه ديوانها
و
مثنوىهايشان
گفتهاند.
انسان حقيقتاً
با مضامين قوى
و روشنگر اين
اشعار پيغمبر
)ص( با امام (عليه
السلام) يا
فاطمه زهرا )سلام
الله عليهما(
را مىشناسد.
البته آن طور كه
بايد نمىشود
شناخت و ما
نمىتوانيم
آن بزرگواران
را درست
بشناسيم لكن
در آن حدى كه
ممكن است
مىتوان آنها
را شناخت.
مثلاً راجع به
اميرالمؤمنين
(عليه
السلام) وقتى
شعرى خوانده
مىشود ما
آدمهاى پايين
و متوسط هم
مقام معنوى
على (عليه
السلام) يعنى
آن چيزى كه ما
خبر كمى از آن
داريم هم عبادت
اميرالمؤمنين
(عليه
السلام)، هم
مظلوميت
اميرالمؤمنين
(عليه
السلام) هم
عدل او، هم
ضعيف پرورى
او، هم دشمن
ستيزى او و هم
جهاد او را
مىتوانيم
بشناسيم. ما
وقتى پانزده
سال، بيست سال
پيش اين حرفها
را مىزديم،
خيلىها
مىشنيدند،
اما
نمىفهميدند
ما چه
مىگوييم.
مىگفتيم فقط نپردازيد
به خط و خال
خيالى چهره
ائمه (عليهم
السلام). در
تعريف زلف
امام (عليه
السلام) يا
ابروى امام (عليه
السلام) و يا
چشم امام (عليه
السلام)
شعرهايى
مىخواندند،
حال اينكه اينها
تعريف نيست.
حالا اگر
اميرالمؤمنين
(عليه
السلام)،
ابرويش كمانى
باشد يا كمانى
نباشد، در
شخصيت او چه
اثرى
مىگذارد؟
زلف او افشان
باشد يا نباشد،
مگر چه اثرى
مىگذارد كه
بياييم در قصيدهاى
راجع به
اميرالمؤمنين
را زلف آن
حضرت بگوئيم؟
آن وقت
مىگفتند و
مىخواندند،
لكن اكنون به
نظرم كم شده و
انشاالله كه
اين چيزها
حالا نباشد.
وقتى
مىگفتيم آقا
اينها را چرا
مىگوييد؟
تعجب
مىكردند و
مىگفتند كه
پس چه بگوييم؟
آن روز وقتى
مىگفتيم آقا
از مسائل
زندگى على
بگوئيد، از
برجستگىهاى
علمى او
بگوئيد
برايشان روشن
نبود. اما امروز
براى همه،
زندگى
اميرالمؤمنين
(عليه
السلام) روشن
است. زهد او در
زمان حكومت،
چيز كمى نيست كه
يكى نفرى حاكم
باشد و تمام
لازمه قدرت در
كف اقتدار او
باشد، بيت
المال دست او
باشد، قدرت
دست او باشد،
شمشير دست او
باشد، نفوذ
كلمه دست او
باشد، اما
زندگى
شخصىاش
آنچنان باشد
كه خود او به
ياران نزديكش
بگويد شماها
نمىتوانيد
مثل من زندگى
كنيد. آنقدر سخت
است كه به
عثمان بن حنيف
مىگويد:
الاوانكم لا
تقدرون على
ذلك. آن وقت
غذايش به
گونهاى باشد
كه راوى از
اصحاب
اميرالمؤمنين
(عليه
السلام) به
قنبر خادم آن
حضرت بگويد:
چرا اين غذا
را به اين
پيرمرد
مىدهى؟ على (عليه
السلام)
پيرمرد شده
چرا اين نان
جوين سخت خشك
را به مرد شصت
ساله مىدهى؟
قنبر در جواب
گفت اين كار را
من نمىكنم،
بلكه خود او
اين نان را
داخل كيسهاى
مىگذارد و
كيسه را
مىبندد،
گاهى هم مهر
مىكند كه كسى
باز نكند نان
را با روغن
مخلوط كند.
اين بعد
از زندگى حضرت
را بيان كنيد
تا مقايسه
بشود بين
اميرالمؤمنين
(عليه
السلام) و
خصوم
اميرالمؤمنين
(عليه
السلام) در
تاريخ و
امروز. آن
كسانى كه
امروز در دنيا
داعيه حمايت
از مظلومان و
مستضعفان و
ملتها و آزادى
و حقوق بشر
دارند، چگونه
زندگى
مىكنند؟ آيا
در جوامع آنها
فقير و مستمند
نيست؟ آيا سر
گرسنهاى بر
بالين نهاده نيست؟
امروز شما اين
چيزها را
خودتان
مىتوانيد
خوب تصور كنى
و بعد براى
ديگران به
تصوير در
آوريد. جهاد
اميرالمؤمنين
(عليه
السلام) كه
از همان اول،
از دوران
كودكى، از
يازده سالگى
يا دوازده
سالگى و تا
آخر عمر با
دشمنان خدا
مشغول مبارزه
بود و در اين
راه جان داد
خيلى چيز مهمى
است. اين را يك
شاعر بسيار
خوب مىتواند
بيان كند و يك
گوينده به
خوبى
مىتواند در
ذهن مردم و تا
اعماق دل و
جانشان نفوذ
بدهد. اين
پيوند عاطفى
خودتان با
ائمه (عليهم
السلام) و
مسائل اخلاقى
را حفظ كنيد.
از لحاظ مضمون
بايد سه ركن
در مدح شعر
خواننده و
مداح وجود داشته
باشد. من از
آقايان
مداحان محترم
خواهش دارم در
ركن اول هم
چون روش سابق
و معمول
مداحان ابتدا
غزل و قصيده
را برگزينند
كه در آن از
اخلاق انسانى
ذكرى شده باشد،
آن هم به روش
مناسب و صداى
خوب شما تا
مردمى كه گوش
مىدهند
كاملاً تحت
تأثير قرار
بگيرند. در
ركن دوم،
معارف اسلامى
را از توحيد و
از انقلاب و
از مسائل
انقلاب و
مسائل مربوط
به زندگى
ائمه، از
ابعاد مبارزه
و ابعاد
انقلابى مطرح
كنند، و در
ركن سوم هم كه
ذكر مصيبت است
بايد البته با
بعد انقلابى
مطرح بشود، و
حتماً بايد
مصيبت ذكر
بشود. گاهى در
بعضى از روضه
خوانىها
مصيبت اصلاً
ذكر نمىشود.
مصيبت يعنى آن
واقعهاى كه
اتفاق افتاده
بايد تشريح
شود. جامعه
مداح بايد از
زبان خوب، شعر
عالى و محكم و
گويا و محتواى
خوب، شعر اخلاقى،
تاريخى و
اعتقادى، شعر
مربوط به
توحيد و نبوت
و ولايت كه
درباره همه
اينها شعر هست
بهره بگيرد.
در زبان فارسى
از شعراى قديم
گرفته تا
شعراى امروز،
آنقدر شعر خوب
و حكمتآميز وجود
دارد كه اگر
كسى بخواهد ده
سال تكرارى
نخواند
مىتواند در
تمام موضوعات
شعرهاى خوب و
حكمتآميز
اعم از
اعتقادى و
اخلاقى و مصيبت
و مدح و مسائل
اجتماعى و
مسائل انقلاب
و امثال اينها
را بيرون
بياور.
نكتهاى ديگر
انتخاب شعر يا
مضمون و آهنگ
است. آقايان
بايد شعرهاى
خوب را انتخاب
كنند. البته
شعرهايى كه
خوانده شد خوب
بود و من
مىپسندم.
بعضى از آنها
خيلى خوب بود.
گاهى ديده
مىشود براى
مردمى كه سرا
پا گوش هستند
شعر را از نظر
آهنگ خيلى
زيبا
مىخوانند
اما از نظر
مضمون خيلى
ضعيف و پيش پا
افتاده است،
مردم را تحت
تأثير هم قرار
مىدهد، اما
اين كافى
نيست. شما اگر
شعر قوى خوش
مضمون، صحيح و
محكم و متقن
را كه مضمون
خوبى داشته
باشد
بخوانيد، سطح
فكر مردم را
بالا مىبريد.
در كار مداحى
حتماً بايد سه
ركن رعايت
شود. يكى
مسائل اخلاقى
است كه حالا
دارد فراموش
مىشود. يك
روزى بود كه
خود ما خيلى
با طرح مسائل
اخلاقى در
منبر موافق
نبوديم. من
وقتى ديوان
صائب را با
تجديد چاپ
دريافت كردم
با اينكه
ديوان صائب را
سالها پيش
مكرر نگاه
كرده ديدم
چقدر غزل
اخلاقى بسيار
جالب در اين
ديوان هست كه
باب شماست.
اين چيز خيلى
مهمى است و
هيچ شاعرى
بهتر از اين
نگفته است.
بنده قرص و
محكم عرض
مىكنم كه
بهتر از آنچه
من در ديوان
صائب ديدم
البته از
مجموع آنچه كه
شعراى سبك
هندى گفتند
هيچ كس نگفته
است. مطلب
ديگر راجع به
تصوير دنيا از
نظر انسان
است. آن ديد
ظريف و مو
شكاف به سبك
هندى شعر صائب
خيلى قيمت
دارد و شما
وقتى يك بيت از
آنرا بخوانيد
دلها را منقلب
مىكنيد
مثلاً: از
رباط تن چو
بگذشتى دگر
معموره نيست.
اين سفرى كه
در دنيا سير
مىكنيم
آخرين رباط ما
است آخرين
كاروان سراى
ما است. از
رباط تن چو
بگذشتى دگر
معموره نيست.
زاد راهى
برنمىدارى
از اين منزل
چرا؟ شما
ببينيد چه طور
اين شعر انسان
را منقلب
مىكند. و
هزاران بيت از
اين قبيل است.
قسمت ديگر
معارف اسلامى
ماست كه امروز
با معارف
انقلابى كه ما
به آن سياست
مىگوييم
انطباق پيدا
مىكند. هيچ
شعرى نبايد از
اين مطالب
خالى باشد
اينها معارف اسلامى
است. اين
هيهات منا
الذله را كه
امروز به زبان
مردم افتاده
است و در زمان
طاغوت كمتر بر
زبانى جارى
مىشد فراموش
نكنيد. آن موقع
چون واقعاً
همه ذليل
بوديم هيهات
نداشت. ذليل
اجانب و
استكبار ذليل
دربار، ذليل
دولت ذليل
ساواك ذليل
پليس نقش
خودمان همه
ذلت بود همه
زور مىگفتند
خودمان هم با
خودمان زور مىگفتيم
و لذا اين
جمله بر زبانى
جارى نمىشد اگر
هم كسى مىگفت
خيلى جدى نبود
گاهى از اوقات
كه از زبان
مرحوم مدرس يا
آيت الله كاشانى
و شخصيتهايى
از اين قبيل
يك كلمه از
اين قبيل
كلمهاى نقل
مىكردند كه
مثلاً مرحوم
كاشانى
مىگفت. چقدر
براى ما بزرگ
مىآمد و تعجب
مىكرديم كه
اينها اين قدر
جرأت داشتند
عزت را در
عملشان تجسم
دادند كه اين
كلمه را گفتند
و ذلت را قبول
نكردند. شما
حالا نگاه كنيد
جامعه ما يك
زبان و يك صدا
در مقابل همه
استكبار عالم
اين سر بلندى
و عزت را نشان
مىدهد و اين
هيهات منا
الذله را در
عمل نشان
مىدهد.
2- اصل
پيام در مداحى
اهل بيت (عليه
السلام)
شما
برادران عزيز
بايد پيامى را
كه آن پيام
هميشه به
مداحان اهل
بيت (عليه
السلام) ارزش
مىداده
همواره حفظ
كنيد. و آن
پيام، پيام
حفظ دين حق
الهى در سايه
ولايت اهل بيت
(عليه
السلام) و
مبارزه با
دشمنان اهل
بيت (عليهم
السلام) و
مبارزه با
دشمنان حق و
تمامى طواغيت
و عصيانگرانى
است كه در
مقابل حق قرار
دارند. اين
پيام بايد حفظ
شود. كسانى در
دشوارترين
دورانهاى
تاريخ اسلام،
پرچمى را بر
دوش گرفتند كه
هر كس آن پرچم
را كه پرچم
ولايت حقيقى
اسلام و پرچم
آئين حق است
پرچم قرآن ناطق
است، بر دوش
مىگرفت بايد
شديدترين
شكنجهها را
تحمل مىكرد.
مسئله اين بود
كه مثل كميتها
و فرزدقها و
سيد حميرىها
و دعبلها و
از اين قبيل
كم نبودند و
فقط اين نبود
شعرى را بر
اساس
عقيدهشان
بگويند و براى
چند نفر
بخوانند بلكه
مساله اين بود
كه شعر آنها
حامل يك پيام
و حامل يك
رسالت بود
چيزى را
مىخواست به
مردم تعليم
بدهد، علت
اينكه كميت
تحت تعقيب
قرار مىگرفت
و دعبل مىگفت
من پنجاه سال
است كه بار
خود را بر دوش
مىكشم، همين
پيام شعر آنها
بود. من
انتظار دارم
برادران پيام
را هيچ وقت
فراموش
نكنند، شما كه
الحمدالله
برگزيدگان
هستيد در
سراسر كشور
بايستى به
مداحان و همه
كسانى كه در
اين رشته و در
اين ميدان
وارد هستند
اين مطالب را
توصيه كنيد و
به صورت قطعى
در آوريد. در
شعرى كه
مىخوانيد
حتماً پيام را
رعايت كنيد.
اولين چيزى كه
بايد مورد
توجه قرار
گيرد، پيام
است و پيام، هم
در مصيبت، هم
در مدح و هم در
اخلاقيات
وجود داشته
باشد. اين به
عهده شماست كه
همچنان
استوار و قوى
اشعارى را كه
از لحاظ زبان و
معيارهاى
شعرى در سطح
بالا و در عين
حال حامل پيام
انقلاب باشد
بسراييد و
عزاى اسلامى
را با مدايح
خود و با ذكر
پيامى كه همه
پيامبران )ص( و
اوليا و اوصيا
داشتند و
مادحان آنها
هم بايد داشته
باشند مزين
كنيد يعنى
پيام دفاع از
حق و مبارزه
با باطل، كه
امروز دنيا را
فرا گرفته
است. يكى از
شعراى معروف
دوران بنى
اميه و بنى
عباس بنام
بشاربن برد
مىگويد: خدا
رحم كند كه
سيد حميرى آن
شاعر بزرگ اهل
بيت (عليه
السلام) به
سرودن اشعار
مكتبى
نپرداخت،
والا اگر قرار
بود او هم مثل
ما مدح و غزل
بگويد و به
خلفا تقرب
جويد چيزى و
جايى براى ما
باقى
نمىماند. و
اين خود نشان
مىدهد كه
شاعر اهل بيت (عليه
السلام) از
لحاظ ميزان
شعرى در
پايهاى قرار
دارد كه بشاربن
برد يكى از
شعراى طراز
اول كه آنطور
كه من احساس
مىكنم و
مىفهمم او در
طبقه دوم و دوره
دوم شعراى صدر
اسلام نفر اول
است. او را كسى
مثل سعدى و
حافظ فرض كنيد
مىگويد اگر
قرار بود همان
شعرهايى كه ما
مىگوييم و
همان مضمونهايى
كه ما به كار
مىبريم و آن
تقربى كه ما
به خلفا
مىجوييم سيد
حميرى هم وارد
اين ميدان مىشد
و حاضر بود به
اين حرفها تن
دهد، براى ما
جايى و مقامى
باقى
نمىماند و
همگى به او
اختصاص پيدا
مىكرد او اين
طور به فضيلت
و عظمت سيد
حميرى اعتراف
مىكند. حالا
اين سيد حميرى
چه كسى است؟
سيد حميرى كسى
است كه خواندن
اشعارش در
مجلسى سه نفره
بدان خاطر كه
حامل پيام
است، ممنوع
بود. مسئله
اين است و شما
پيروان اين
سلسله هستيد و
شجره شما به
مداحان اهل
بيت (عليه
السلام) يعنى
آنها مىرسد.
3- اصل در
مداحى اهل بيت
(عليه
السلام)
بحمدالله
جان مردم و
وجودشان به
عشق و محبت
اهل بيت (عليه
السلام)
آميخته است و
براى شما
بلبلان گلزار
اهل بيت (عليه
السلام) اين
فرصت است كه
عواطف و
احساسات مردم
را سيراب كنيد.
از
مداحى بايد
براى پراكندن
بهترين معارف
اسلامى در باب
اهل بيت (عليه
السلام)
استفاده كنيد
اين محبت كه
مردم دارند
بايستى در
خواندن شما و
گفتن شما عميق
و ريشه دار و
تند و آتشين و
بر افروخته
بشود. تشيع
آيين محبت است.
خصوصاً محبت
خصوصيت تشيع
است. كمتر
مكتب و مسلكى
و دين و آيينى
و طريقهاى را
مثل تشيع پيدا
مىكنيد كه
اين قدر با
محبت سر و كار
داشته باشد. و
علت اين كه
فكر تشيع تا
امروز با وجود
آن همه
مخالفتى كه با
آن شده است
باقى مانده، اين
است كه ريشه
در زلال محبت
دارد. تشيع
دين تولى تبرى
است، آيين
دوست داشتن و دشمن
داشتن است و
عاطفه در آن،
با فكر هماهنگ
و هم دوش است و
اينها خيلى
مهم است. محبت
اصل سحرآميز
عجيبى است.
اگر محبت در
تشيع نبود،
اين دشمنيهاى
عجيبى كه
تاكنون با
شيعه شده بود
آنرا از بين
مىبرد. همين
محبت شما و محبت
اين مردم به
حسين بن على (عليه
السلام) ضامن
حيات و بقاى
اسلام است و
اين معنى همان
فرمايش امام
)ره( است كه
مىفرمودند:
عاشورا اسلام
را زنده نگه
داشت: ايام
فاطميه هم
همينطور است،
ولادت پيغمبر
)ص( هم همينطور
است. شما بايد
با استفاده از
اين هنر اين
محبت را در
ميان مردم عمق
ببخشيد، تر و
تازه نگاه داريد
و برافروخته
كنيد.
بسيارى
شعرا هستند كه
شعرشان بلند
است، اما آن
چرا كه در مدح
فلان وزير يا
فلان كاتب يا
فلان پادشاه
گفتهاند، آب
و رنگ حقيقى
يك اثر هنرى
را ندارد و
مشخص است كه
عاطفه همراهش
نيست بر خلاف
آنچه كه همين
شعرا براى اهل
بيت (عليه
السلام)
گفتهاند:
يعنى سروده
آنها براى اهل
بيت (عليه
السلام)
عاشقانه است.
و شعر حقيقى
اين است.
مگر
نمىگوييم
حضرت فاطمه
)سلام الله عليها(
كارى كرد كه
سوره هل اتى
درباره او و
فرزندانش
نازل شد ايثار
نسبت به فقرا
كمك به محرومان
به قيمت
گرسنگى كشيدن
خود، ويو ثرون
على انفسهم
ولو كان بهم
خصاصه ما هم
بايد همين
كارها را
بكنيم. اين
نمىشود كه ما
دم از محبت
فاطمه زهرا (س)
بزنيم در حالى
كه آن بزرگوار
بخاطر
گرسنگان، نان
را از گلوى
خود و عزيزانش
مثل حسن و
حسين (عليه
السلام) و
پدر
بزرگوارشان
بريد و به آن
فقير داد آنهم
نه يك روز نه
دو روز بلكه
سه روز، ولى
ما كه پيرو يك
چنين كسى هستيم،
نه فقط نان را
از گلوى خود
نمىبريم تا
به فقير
بدهيم، بلكه
اگر بتوانيم
نان را از
گلوى فقرا هم
مىبريم اين
رواياتى كه در
كافى شريف و
بعضى از كتب
ديگر در باب
علامات شيعه
هستند ناظر به
همين است كه
شيعه بايستى
آنگونه عمل
بكند. ما بايد
نمايانگر
زندگى آنها رد
زندگى خودمان
باشيم ولو به
صورت ضعيف. البته
ما كجا و حتى
از ما
بزرگترها كجا
و آن آستان
بلند كجا؟
معلوم است كه
ما حتى به
محدوده دور
دست زندگى
آنها هم
نمىرسيم،
اما ما بايد
تشبيه به آنها
كنيم اينكه ما
در نقطه مقابل
زندگى اهل بيت
حركت كنيم و
آن وقت ادعا كنيم
جزو مواليان
اهل بيت هستيم
چنين چيزى ممكن
نيست فرض
بفرماييد كسى
در زمان امام
بزرگوارمان
از دشمنان اين
ملت كه امام
دائم عليه آنها
حرف مىزد
تبعيت
مىكرد، آيا
مىتوانست
بگويد من تابع
امام هستم؟
آيا اگر چنين
چيزى از زبان
كسى صادر شد
به او
نمىخنديدند؟
عيناً
همين قضيه در
باب اهل بيت (عليه
السلام) مطرح
است و ما بايد
شايستگى
خودمان را
ثابت كنيم.
آقايان در اين
شعرهايى كه
مىسرائيد و
در اين بيانات
و گفتهها كه
در مراسم و
محافل، محبت
فاطمه زهرا (س)
را در دلها
مىگنجانيد،
چند بيت هم از
دستورات و
احاديثى كه از
آن بزرگوار
درباره نماز و
مسائل
گوناگون دينى
نقل شده چاشنى
آنها كنيد، يا
اگر شعر هم
نداريد، به
زبان نثر
بگويد تا محبتى
كه فاطمه
زهراء (س) در
دلها دارد با
بيان شما
مشتعل شود. به
قول صائب كه
مىگويد:
عشاق را
به تيغ زبان
گرم مىكنيم -
چون شمع
تازيانه
پروانهايم
ما د
اين وصف
حال شماست كه
آن محبت را در
دلها
برمىانگيزد
و لذا بايد از
آن براى فرا
گرفتن دو كلمه
از معارف زهرا
(س) استفاده
بشود.
4- اصل عزت
و مبارزه در
مداحى اهل بيت
(عليه
السلام)
مگر
نمىگوييم
حضرت فاطمه (س)
با حال نا
توان به مسجد
رفت تا احقاق
حق كند؟ ما هم
بايد در همه
حالات تلاش
كنيم تا حق را
احقاق كنيم،
ما هم بايد از
كسى نترسيم.
مگر نمىگوييم
يك تنه در
مقال يك جامعه
بزرگ زمان خود
ايستاد؟ ما هم
بايد همان طور
كه همسر
بزرگوارش
فرمود: لا
تستحشوا فى
طريق الهدى لقله
اهله. از كم
بودن عدهمان
در مقابل
دنياى ظلم و
استكبار
نترسيم و تلاش
كنيم.
استاندار
كوفه به بهانه
خيلى مبتذلى دستور
داد كميت را
بعد از اينكه
ساليان متمادى
در بدر و
متوارى بود
دستگير كردند
و كشتند و در
همان حال پسرش
را خواستند كه
بيا جنازه
پدرت را ببر. پسر
ديد پدرش هنوز
نفس دارد و
چيزى مىگويد:
گوشش را نزديك
برد ديد
مىگويد
اللهم صل على
محمد و آل
محمد يعنى
خدايا اينها
براى كشتن من
بهانه گرفتند
اما تو
مىدانى كه
براى چه مرا
كشتند اللهم
صلى على محمد
و آل محمد دعبل
خزاعى نيز
دهها سال
متوارى بود،
دهها سال در
بدرى شوخى
نيست. آنهايى
كه در رژيم
ستم شاهى و در
زير بار آن
سختىها چند
صباح متوارى
بودهاند
مىدانند
دهها سال
دربدرى يعنى
چه. دهها سال
تبعيد و دهها
سال يك شب را
تا به صبح با
اطمينان به سر
نبردن خيلى
سخت است. هيچ
خليفهاى در
زمان دعبل
نيامد، مگر
اينكه دعبل
داغ باطلهاى
از شعر خود بر
پيشانى آن
خليفه كوبيد
كه تا به
امروز هم آن
داغ باطله
باقى است.
هارون، امين،
ابراهيم بن
مهدى آن خليفه
چند ماهى بين
امين و مامون
و مامون و بعد
هم معتصم، همه
اينها را دعبل
مثل يك كوه
استور از سر
گذراند و براى
هر كدامشان بر
يك كتيبه پاك
نشدنى در
تاريخ، يك نفش
زشتى كشيد كه
از دهها
سخنرانى برتر
بود. البته او
را رها نكردند
و عوامل
جنايتكارشان
را فرستادند و
او را ترور
كردند.
يكى از
شعراى معروف
عرب به نام
كثير عزه از
مخلصين و
دوستداران
ائمه (عليه
السلام) و جز
كسانى بوده
است كه حاضر
نبودهاند در
راه دين حق،
از جان و از
آسايش خود
سرمايه گذارى كنند
و لذا با اين و
آن هم سروسرى
داشتند، لكن اما
(عليه
السلام) اين
را قبول
نمىكند. امام
باقر به
كثيرعزه رو
كردند و
گفتند: امتدحت
عبدالملك، تو
عبدالملك را
مدح كردى؟
كثير
بنا كرد به
عذر خواهى
كردن كه من اينطور
به او نگفتم
بلكه اينچنين
گفتم، كه خيلى
ارزش ندارد.
حضرت
تبسمى كردند و
بعد به كميت
رو كردند.
گويا
مىخواستند
به كميت
بگويند حالا
تو جوابش بده.
كميت
بلند شد و آن
قصايد
هاشميات را شروع
كرد به
خواندن.
مادح
اهل بيت (عليه
السلام) بايد
پيام اهل بيت (عليه
السلام) را
هم داشته باشد
و پيام اهل
بيت (عليه
السلام)
مبارزه است.
چه بهتر
كه شعر با آن
زبان مردمى و
با آهنگى كه
شما مىسازيد
و با استفاده
از شگردهاى صميمانهاى
كه شما در
اختيار داريد
به مردم تزريق
و تلقين شود.
به آنها
بياموزيد كه
امروز دشمن ما
آمريكا است،
استكبار
جهانى است. ما
در حقيقت با
يك قدرت على
الظاهر قوى
)اگرچه على
الباطن ضعيف
است چون از
تاييد الهى
برخوردار
نيست.( داريم
مىجنگيم و
مبارزه
مىكنيم
امروز هيچ چيز
از نظر مبارزه
و جبهه بندى
با قبل از
انقلاب فرق
نكرده است آن
روز آمريكا با
تصوير شاه و دستگاههاى
شاه جلوهگر
شده بود لكن
امروز آمريكا
چون مىبيند
نوكرهايش
بيرون
رفتهاند و ملت
متشكل و مسلح
و مجهز شده
است با آن
چهره واقعى
خودش كه از
چهره شاه به
مراتب
كريهتر است
جلوهگر شده
است.
مبارزه
همان مبارزه است
و ما هيچ
احساس
نمىكنيم
مبارزه تمام
شده باشد.
امروز تصور ما
اين نيست كه
بگوييم حالا بحمدالله
راحت شديم و
بايد ديگر
زندگى كنيم.
ابداً چنين
چيزى نيست.
همان احساسى
كه آن روزها در
مقابل ساواك و
مأمورين
مزدور شاه و
عاملين جرايم
آنها داشتيم
امروز هم صد
برابر شديدتر
در مقابل
آمريكا و
استكبار
جهانى داريم.
آن روز مبارزه
مىكرديم،
امروز هم بايد
مبارزه كنيم.
و براى اين
مبارزه هم
خودمان بايد آماده
شويم و هم
مردم را آماده
كنيم. آمريكا
را به مردم
بشناسانيد. هر
صحبتى كه
مىكنيد و هر
منبرى
مىرويد و هر
جا
مىخوانيد،
يزيد اين
روزگار و شمر
اين روزگار و
بنى اميه و استثمار
گران اين
روزگار را
مشخص كنيد. به
مردم بگوييد
كه امروز صف
مبارزه و جبهه
مبارزه چگونه
ترسيم شده
است. امروز در
دنيا كمتر
نظامى و كمتر
مسولينى وجود
دارند كه در
چشم محافل سياسى
مهم دنيا به
قدر نظام و
مسئولين جمهورى
اسلامى عظمت و
عزت و آبرو
داشته باشند.
يعنى دنيا روى
خواست، اشاره
و حرفهاى ما
حساب مىكند و
كوشش مىكند
كه حرف
مسئولين اين
نظام در مسائل
سياسى منطقه
رعايت شود.
حواسشان جمع است.
چرا؟ مگر
مسئولين
اسلامى چه
دارند؟ مگر سى،
چهل سال سابقه
سياستمدارى و
حكومت كردن و
كارهاى
ديپلماسى
دارند؟ يا
ثروتها و اندوختههاى
مادى دارند؟
اين براى خاطر
شعارهاى
انقلابى و
براى خاطر
موضعگيرى
انقلابى اين
مردم انقلابى
است. من اين را
در برخورد با
مسوولين
كشورهاى ديگر
اعم از آنهايى
كه اينجا آمدند
يا آن جاهايى
كه ما رفتيم،
در مجامع جهانى
و در مجمع غير
متعهدها به
وضوح احساس
كردم و بدون
استثنا با
كسانى كه
ملاقات و
برخورد داشتم،
با احترام فوق
العاده
مسئولين آنها
روبرو شدم كه
فوق احترامات
معمول و
متداول بود و
متوجه شدم به
ما به عنوان
يك مسئول نظام
جمهورى
اسلامى با
اهميت خاصى
نگاه مىكنند.
وقتى انسان
مسأله و مبانى
اسلامى است.
همين )هيهات
منا الذله( به
اصل توحيد و
همين. لايى كه
در لا اله الا
الله هست، به
لا گفتن به
همه دنيا بر
مىگردد. وقتى
يك ملتى اين
جور برخورد
مىكند و
فشارها و
اخمها و
شدتها و قدرت
نمايىها و
گردون
كلفتىها و
عربده كشىها
زور و زر
برايش ارزشى
ندارد و به
همه آنها )لا( مىگويد،
عزيز مىشود.
اين نشانه
همان توحيد است.
توحيد يعنى
خدا را عبوديت
كردن و لا غير.
همچنين
درباره معارف
اسلامى و
معرفت ائمه (عليه
السلام) بايد
بيش از سابق
به مسائلى
توجه و تكيه
كنيم كه براى
مردم آموزنده
است. البته
ياد كردن از
گوهر پاك و
طينت آسمانى و
ملكوتى ائمه (عليه
السلام) چيز
خوبى است و
اشكالى
ندارد، اما به
زندگى ائمه (عليه
السلام) هم
بپردازيم. من
در صحبتهاى
متعدد خود در
سال گذشته
راجع به عنصر
مبارزه در
زندگى ائمه (عليه
السلام) اين
عنصر فراموش
شده گفتم ائمه
(عليه
السلام) براى
احياى جوامع
خود زهر
نوشيدند ما
بايد ببينيم
دستگاههاى
ظلم چرا ائمه
را مسموم
مىكردند؟
اگر كسى
مبارزه نكند
كارى با او
ندارند. ما هم
اگر هم اكنون
با استكبار
مبارزه كنيم
كارى با ما
ندارند. لكن
اسلام اجازه
نمىدهد مبارزه
نكنيم. اسلام
دين مبارزه با
استكبار و شرك
و شيطان است و
براى اين است
كه مبارزه
مىكنيم.
اسلام دين
مباركه با
استكبار و شرك
و شيطان است و
براى اين است
كه مبارزه
مىكنيم. آنها
همچون با
اسلام نمىتوانند
بسازند، عكس
العمل نشان
مىدهند. ائمه
(عليه
السلام) اين
طور بودند.
شما هم بايد
اين بعد از
زندگى ائمه (عليه
السلام) را
در شعرها
منعكس كنيد.
در
زندگى امام
سجاد (عليه
السلام)
ابعادى وجود
دارد كه بايد
شناخت و
درباره آنها
شعر گفت و اگر
شعرهايى هم
هست بايد پيدا
كرد و به مردم
شناساند.
زندگى امام
سجاد (عليه
السلام) كه 30
سال مبارزه
كرد و آن خطبه
معروف را در
شام ايراد
نمود و آن شورش
و انقلاب را
در دنياى
اسلام به وجود
آورده مگر
مىتواند از
حماسه خالى
باشد؟ و لذا
جستجو كنيد و
حماسهها را
بيابيد، زيرا
امروز ملت ما
و همه ملتهاى
دنيا به اين
حماسهها
نياز دارند.
امروز
مىبينيد كه
وضع دنيا چگونه
است؟ اين
كاخهاى ساخته
شده گر چه
مرفه و خيلى
پر زر و زيور
است، اما با
پايههاى
مقوايى بنا
شده و دارد
يكى پس از
ديگرى فرو
مىريزد، شوروى،
امپراطورى
بزرگ به
اصطلاح
سوسياليستى و
كارگرى
آنچنان فرو
ريخت و در هم
پيچيد و بلكه
اصلاً نابود
شد و مثل همين
فعل و انفعال،
الان در بعضى
جاهاى ديگر
دنيا هم دارد
انجام
مىگيرد،
منتهى يك
مقدارى زمان
مىطلبد تا
آشكار شود.
اين تمدنها و
زر و زيورهاى
ضد حق دارند
مضمحل
مىشوند. بله،
بايد بناى حق
مرتفع باشد
اما خيال
نكنيد اگر
باطل از بين
رفت بخاطر
زوال پذيرى او
است و حق
بخودى خود و
بدون تلاش در
دنيا علم
خواهد شد،
ابداً چنين
نيست، بلكه
اگر باطلى از
بين رفت باطل
ديگرى سر كار
خواهد آمد،
مگر آن وقتى
كه حق خودش را عرضه
كند. كما
اينكه
باطلها در
دنيا دارند پشت
سر هم مىآيند
و مىروند
طبيعت و باطل
زايل شدن و از
بين رفتن است،
اما گمان نشود
كه باطل اگر
از بين رفت،
اسلام يا حق،
بدون تلاش و
مجاهدت و زحمت
كشيدن من و
شما ممكن است در
دنيا جايگزين
باطلها بشود
اين بستگى دارد
به اينكه من و
شما چكار
كنيم؟ پس بايد
از اهل بيت (عليه
السلام)
همچنان درس
گرفت و اين
درسها را به
مردم داد و همچنان
تربيت كرد تا
بر اثر كوششها
حق جانشين
باطلها بشود.
5- اصل
واقعيت و تعقل
در مداحى اهل
بيت (عليه
السلام)
بناى ما
بر اين نيست
كه هرچه را در
آن شك داريم
يا قبول
نداريم
بگوييم
نخوانند. اگر
ما بخواهيم
بگوييم آقا
اين دقيق نيست
نخوانيد، مىترسم
برادران و در
خواندن خيلى محدود
بشوند. توجه
داشته باشيد
آن چيزى را
بخوانيد كه
معقول باشد.
البته نه
اينكه انسان
هر چه معقول
است از خودش
بسازد و
بخواند، بلكه
چيزهاى معقول
را متكى به
اصول و
واقعيتها
كنيد.
البته
گزاره هر
حديثى وقتى
هنرى باشد با
پيرايههايى
همراه خواهد
بود و آن
پيرايهها
ايرادى ندارد.
منتها مشروط
بر اينكه
پيرايهها
اصل نشود. اصل
را بايستى از
واقعيتها
گرفت و به آن
بيان هنرى و
پيرايههايى
كه لازم است
بخشيد.
6- اصل ذكر
مصيبت در
مداحى اهل بيت
(عليه
السلام)
ذكر
مصيب يك چيز
قهرى اس كه
حتماً بايد انجام
بشود.
بنده
گاهى مىبينم
در مصيبت حضرت
على اكبر و
على اصغر و
مسائل گوناگون
كربلا، كلمات
و تعبيراتى چه
از طرف مداح
كه احساسات
خودش را بيان
مىكند گفته
مىشود. گاهى
احساسات را از
زبان خودش
بيان مىكند و
گاهى از زبان
آن بزرگواران
بيان مىكند.
اينها ذكر
مصيبت نيست.
آنچه را در
كربلا گذشت
بايستى بيان
كرد و اين
حادثه نبايد
فراموش و مرده
شو. اين حادثه
بايد زنده
بماند. زير حادثه
را بايد
بگوييد. هر
شبى در هر
جلسهاى كه روضه
بزرگوارى
خوانده
مىشود
ماجراى او بايد
گفته شود حالا
يا به زبان
شعر يا به
زبان نثر، اين
يك بحث مفصلى
است كه بايد
با روضه
خوانها و
منبرىهايى
كه روضه
مىخوانند بيشتر
در ميان
گذاشته شود
والا برادران
مداح بعا تا
حدود زيادى
مراعات
مىكنند. اين
امر، هم از
جهت محتوا و
مضمون و هم از
نظر شعر سرايى
هر چه بهتر و
هنرىتر باشد
تأثيرش بيشتر
است و دل
مستمع را
بيشتر جذب
مىكند.
7- اصل
تفهيم در
مداحى
اهل بيت (عليه
السلام)
يكى از
اصول مهم در
مداحى تفهيم
است. هر آهنگى
و هر آوازى به
درد شما
نمىخورد.
آهنگ و آواز
خاصى به درد
شما مىخورد.
آن هم با شيوه
بيان خاص
مداحى.
مردم
زبان شعر را
بيشتر
مىخواهند، اما
مثل زبان نثر
نمىفهمند به
خصوص اگر شعر
بالايى باشد.
شما بايد اين
را بفهمانيد و
فهماندش هم
فقط به اين
نيست كه آدم
با صداى خوب
بخواند. چون
خيلىها شعر
را با صداى
خوب مىخوانند
ولى مستمع
نمىفهمد كه
چه مىگويند. پس
بايد
بفهمانيد. و
اين فهماندن
همان هنرى مداحى
است. اگر شعر
را با هنر
خواندن براى
تفهيم كه
البته غالباً
با صداى خوب
هم همراه است
و اگر صداى
خوب هم نباشد
همان كيفيت
خواندن،
جبران صدا را
هم مىكند
ارائه دهيد،
گاهى خيلى از
خودش صدا ممكن
است بهتر و جا
افتادهتر و
شيرينتر
تلقى بشود.
اگر فرض
كنيم ما
ابياتى را در
مقامات معنوى
فاطمه زهرا (س)
بگوييم كه
مستمع مان
چيزى از آن
نفهمد و سر در نياورد،
معلوم نيست كه
او را به
فاطمه زهرا (س)
نزديك كند. ما
لازم است به
اين خانواده
روزبروز
نزديك و
نزديكتر
بشويم، و ملت
ما از اين طريق
خواهد توانست
به رسالت خودش
عمل كند. اين ملت،
اين چنين
مىتواند آن
پيام بزرگ را
به دنيا
برساند.
8- اصل
زمان در مداحى
اهل بيت (عليه
السلام)
من خيلى
خوشحالم از
اينكه
الحمدالله مىبينم
شعر شما، سرود
شما، آهنگ شما
و اقدام شما
با پيشرفتها
و نيازهاى
زمان هماهنگ
شده است. اين
را بايد ادامه
دهيد.
در
گذشته مداحان
قبل از اينكه
شروع به
خواندن روضه
كنند معمولاً
يك چيز اخلاقى
مىخواندند
اخلاقياتى كه
فرضاً 35 سال
قبل از اين من
يادم مىآيد و
كوچك بودم و
مىشنيدم.
درست است كه
آن اخلاقيات
خوب بود اما
اخلاق امروز نيست.
آن روز گفته
مىشد مثلاً
سلام را بلند
بگوييد و به
همسايگانتان
نيكى كنيد،
امروز بايد
شما به مردم
بياموزيد كه
مردم ايثار وفداكارى
كنند و از
تحمل پرستى و
زياده روى در مصرف
خوددارى
نمايند و
قناعت كنند.
آن روز قناعت
يك معنى داشت
و امروز با
توجه به
مسائلى كه نظام
جمهورى
اسلامى با آن
رو بروست
قناعت معناى
ديگرى دارد.
بخش
سوم: نكاتى
درباره اشعار
و مدايح
1- شعر و
مدح مطلوب
براى
اينكه انسان
شعر خوب بگويد
اخلاص كافى
نيست. شعر يك
علم است، يك
فن است، يك
دانش است. خود
شعر يك هنر
است، اما دانش
هم دارد و مثل
ديگر دانشها
اندازه دارد،
متر دارد و
مثل بقيه
چيزها اهل فن
مىتوانند
درجه آنرا
مشخص كنند،
جستجو كنند و
بهترين را
بياند و
بخوانند. كسى
كه شعر متوسطى
گفته، اگر با
اخلاص هم
گفته، آن را
بين خودش و
خدا نگه دارد.
شعر متوسط
اصلاً
نخوانيد، شعر
پايين و غلط
را اصلاً
نخوانيد.
جامعه
مداح ايرانى
شعرهاى خوب را
بخواند. چون
سبك مداحى به
ويژه مداحى
سنتى مانند
حرف زدن با
مردم است. من
مداحان قديمى
را ديده بودم
كه وقتى شعر
مىخوانند
گويا با مردم
حرف مىزدند و
تك تك افرادى
كه آنجا نشسته
بودند،
مىفهميدند،
شعر مصيبت هم
همين طور بود.
مثل:
اى حرم
كعبهات ز
حلقه بگوشان -
وى دل داناى
تو زبان
خموشان د
با تو كه
گفت از حسين
چشم بپوشان د
اينها
را چه كسى
نمىفهميد؟ و
از مردم معمولى
ما كيست كه
كسى شعر فصيح
قوى را بخواند
و او نفهمد؟
من يك وقتى
مىديدم كه
مردم اين شعرهاى
معروف حمله
حيدرى را كه
سابق دراويش
پرده مىزدند
- اگر چه
مضمونهايش
پايين است، اما
شعرها بسيار
قوى و استوار
است -
مىفهمند.
سماواتيان
محو و حيران
همه - سر انگشت
حيرت به دندان
همه د
كه يا رب
چه زور و چه با
زوست اين - فلك
را مگر هم
ترازوست اين د
اين
شعرها كه در
كتاب حمله
حيدرى و متعلق
به ملا بما
نعلى معروف
كرمانى است از
لحاظ مضمون
پايين است اما
از لحاظ شعر
نقص ندارد. پس
اگر مداح شعر
قوى و خوب را
بخواند و با
مردم حرف بزند
در طول مدتى
مثلاً ده سال
كه از آن
بگذرد، سطح
ادبيات عمومى مردم
بالا مىرود و
چون شما همه
جا مىرويد و زن
و مرد و
روستايى و
شهرى پاى صحبت
شما مىنشينند،
گوشها به شعر
درست و سخن فارسى
درست عادت
مىكند، و
جامعه مداح
مىتواند در
اين زمينه
بزرگترين
خدمت را بكند.
من به
برادران عزيز
توصيه مىكنم
در جلساتى كه
دور هم جمع
مىشوند، چه
برادران شاعر
در انجمنهاى
ادبى و شعرى
كه موضوعى را
مطرح مىكنند
و چه در جلسات
برادران
جامعه مداحان،
در تهران، قم،
مشهد و هرجاى
ديگر، به خصوص
آنجايى كه عده
زيادى هستند،
موضوعات مهمى
را كه بايد درباره
آنها شعر گفت،
مطرح كنند.
درباره خيلى
از موضوعات
شعر وجود
دارد، اما كسى
خبر ندارد. شما
برويد مثلاً
ديوان اقبال
را نگاه كنيد
ببينيد اين
شاعر
پاكستانى كه
هرگز ايران را
نديده به قدرى
شعر در مفاهيم
اسلامى آن هم
مفاهيم
انقلابى
اسلامى مثل
)هر كه پيمان
با هو الموجود
بست( دارد كه
آدم گيج
مىماند. من
خودم به خاطر
دارم در حدود 17
يا 18 سال قبل كه
اين مفاهيم و
مسائل
انقلابى را در
سخنرانىها و
بحثهاى
مجالس درس
مىگفتيم
گاهى يك بيت
شعراز ناصر
خسرو، يا سعدى
يا فلان شاعر
كه پيدا
مىكرديم
چقدر خوشمان
مىآمد و
يادداشت
مىكرديم و از
آن در
سخنرانىها
استفاده مىكرديم.
همان وقت شايد
سال 45 بود كه من
با ديوان اقبال
آشنا شدم و
شعرهاى او نظر
مرا جلب كرد. وقتى
شروع كردم به
خواندن، ديدم
درباره
مفاهيم مورد
نياز ما و
مسائلى كه ما
در جوامع خود
مطرح خيال
مىكرديم
داريم
نوآورى
مىكنيم،
آنقدر شعر در
ديوان اقبال
هست كه سر آدم
گيج مىرود.
الحمدالله
شعراى خود ما هم
امروز شعرهاى
خيلى خوب
مىگويند كه
نمونههايش
را مىشنويد و
مىبينيد و
بسيار جالب است.
به هر حال هم
در مجامع ادبى
وهم در مجامع
مداحى دنبال
موضوعاتى
باشيد كه
بايستى
درباره آن موضوعات
شعر گفته
بشود، يا شعر
پيدا بشود.
كوشش كنيد
شعرهاى خوب و
مايههاى
شعرى خوب
انتخاب كنيد.
مبادا به شعر
كم مايه قانع
شويد. ما شعراى
خوبى داريم.
شما
مىتوانيد
ادبيات فاخر
فارسى را به
محتواهايى كه
حامل همان پيام
است در سطح
توده مردم
منتشر كنيد. و
اين لطف و فضل
الهى در
اختيار شماست
و بر عهده
شماست كه اين
كار را انجام
دهيد. شعر
اقبال
انصافاً ويژگىهاى
يك مدح يك مدح
را دارد، هم
مدح است، هم مبالغه
نيست، هم
خيالى نيست
وهم از چيزهاى
بىربط مثل
اينكه در
گذشته تشريح
مىكردند كه
اين امام
بزرگوار
ابرويش يا
چشمش يا لبش
چه شكلى بوده،
به دور است.
امروز اصلاً
بحث سر اينها
نيست كه
برداريم يك
غزل يا
قصيدهاى را
خراب كنيم،
چون درباره
ائمه (عليه
السلام) آن
طور نمىشود
حرف زد كه آدم
با يك نقد
معمولى حرف
مىزند. بلكه
بايد به نحوى
دست و پايش را
بشكنيم و
خرابش كنيم كه
مىخواهيم درباره
ائمه (عليه
السلام) مدح
بگوييم و آن
وقت نتيجهاش
اين بشود كه
چهره آن حضرت،
يا قد آن حضرت
مثل گل يا مثل
سرو يا فلان
است! اين چه
لزومى دارد؟
اصلاً مسأله
با اهل بيت (عليه
السلام) اين
نيست، مسأله
صفات و خلقيات
و طينت آنهاست.
اينها را
بايستى سرود.
در همين
اواخر، دو سه
سال قبل از
ديوان صائب را
ورق مىزدم
البته من از
سابق با ديوان
صائب مانوس
بودم لكن چون
يك نسخه تصحيح
شده اى چاپ
شده بود باز
شروع كردم به
ورق زدن و
نگاه كردن
ديدم در ديوان
غزلهاى
بسيار وجود
دارد كه به
درد كار
مداحى
شما مىخورد.
لازم هم نيست
كه انسان يك
غزل را حتماً
از اول تا آخر
بخواند. گاهى
كه شما به يك
مناسبتى
داريد حرف
مىزنيد و يك
تك بيت يادتان
مىآيد وقتى
آن تك بيت را
مىگوييد،
مثل اين است
كه يك ساعت حرف
زدهايد. اين
در مخاطب شما
اثر مىگذارد.
و چه بهتر كه
اين تك بيتها
از بهترينها
باشد. ما
بهترينها را
در اختيار
داريم.
بنابراين جمعى
بنشينند اين
بهترينها را
جمع كنند نگه
دارند و در
اختيار كسانى
كه وقت ندارند
بگردند پيدا
كنند،
بگذارند يا
سرودههاى
جديد را نقادى
و ارزيابى
كنند.
دو
خصوصيت براى
مدح اهل بيت (عليه
السلام) لازم
است. يكى
اينكه محبت ما
را به اهل بيت (عليه
السلام) زياد
كند، و لذا هر
شعرى بايد
محبت مستمع را
به اهل بيت (عليه
السلام) زياد
كند، كه خود
آن محبت ضامن
همه چيز است.
شعرهايى كه
راجع به اخلاقشان،
گذشتشان،
عفوشان و
فضايل ايشان
است خيلى خوب
است. و خصوصيت
دوم، شعرهايى
است كه دستورالعمل
و الگوى زندگى
آنها را به ما
نشان مىدهد.
مثل صراحت
شان، شجاعت
شان، حق گويى
شان،
ايثارشان،
انفاق شان و
محو كردن
خودشان در خدا.
در
دعاها و در
زيارت
نامههاى ما تعبيرات
عاشقانه و
خيلى خوب هست
كه حقايقى را نشان
مىدهد. اينها
را بايد محور
قرار دارد آنچه
را مثلاً فرض
كنيد شيخ و
ابن طاووس و
بزرگان در
كتابهاى شان
گفتهاند و
مفيد در ارشاد
آورده، اينها
را بايستى
محور قرار داد
و بعد آنها را
به شكل زيبا و
شايستهاى
ارائه كرد.
حالا به چه
شكلى، هر كسى
سليقهاى
دارد، بر آن
ايرادى وارد
نيست.
شعراى
همزمان قرن
دوازدهم و
اوايل سيزدهم
و زمان
قاجاريه
غالباً
شعرهايشان
بىمحتوا و
پوچ است. يك
نمونهاش
همين مرحوم
قاآنى شيرازى
است كه سنخ
شعرهاى او در
مدايح، به اعتقاد
بنده از آن
قبيل نيست كه
براى جامعه ما
مفيد باشد.
2- لزوم
ارتقا سطح
اشعار و مدايح
توجه
داشته باشيد
كه نسبت به
شعر سختگيرى
كنيد، الان
اين جلسه
مناسب نيست
براى اينكه من
بنشينم و بگويم
كدام بيت اگر
چگونه بود
بهتر بود، يا
فلان شعر چه
اشكالى داشت.
اما اين كار
را در مجامع
ادبى بايد
بكنيد. يعنى
شعرى را كه
خود شما سروديد
و خوانديد كه
ممكن است خوب
باشد، در يك
مجمع ادبى به
نقد بگذاريد و
به هر كسى كه
اين شعر را نقد
كند و اشكال
بجايى بر آن
وارد كند
جايزه بدهيد،
تا قوى بشويد،
يا از اشعار
خوب ديگران استفاده
كنيد و سعى
كنيد سطح
اشعار خودتان
را بالا
ببريد.
بايد
انجمنهايى
متشكل از شعر
شناسان و
نقادان ادبى و
صاحب نظران در
كار مدح، يعنى
اساتيد فن
شما، كه اين
كارها را
تجربه كردهاند
به وجود آيد
تا درباره
شعرى كه
خوانده مىشود
داورى و نقادى
كنند. گاهى
مثلاً يك كلمه
را كه بايد
گفت )به تو( يا
)به او(
مىگويند )بر
او( و شعر خراب
مىشود. چقدر
خوب است از
لحاظ ادبى اين
ظرافتها و
دقتها
كاملاً رعايت
شود. ضمناً
زبان فارسى را
هم منتقل
كنيد. زبان
فارسى امروز
زبان انقلاب و
زبان دين است
و لذا بايد
زبان فارسى را
محكم و استوار
كرد تا معارف
اسلام را در سراسر
عالم بخش كند.
بحمد
الله در ميان
ما شاعر زياد
است و شما
عموماً اهل
ذوق و اهل صفا
و توجه به آن
دقتها و
ظرافتها
هستيد. اگر در
مجامع مداحى
كه شعر خوانى
معمول است،
سعى در نقد و
تصحيح كنيد و
اين به وسيله
اساتيد شعر و
نقد انجام
گيرد، ولو از
بيرون هم بياوريد،
مانعى ندارد.
ممكن
است كسى از
شما شعرى را
زحمت كشيده و
حفظ كرده باشد
و بخواند، اما
كسى آن را نپسندد.
از اين موضوع
متأسف نشويد.
آنچه در دل
اثر مىكند
سخن
هنرمندانه
است. اگر مايه
هنرى آن كم شد
شما مجبور
مىشويد از
چيزهاى ديگر
كمك بگيريد.
شعر زيباست و خوب
و هنرى است،
به تدريج اثر
مىگذارد.
البته الان آن
قدر سطح ذهنيت
شعرى مردم ما
بالا نيست،
اما وقتى شما
بتدريج
خوانديد سطح
ذهنيت شعرىشان
بالا مىآيد و
انس پيدا
مىكند، شعر خوب
را مىفهمند و
از مضمون آن
استفاده
مىكنند.
3- اهمى
صوت و آهنگ در
اشعار و مدايح
راجع به
آهنگ، تا
آنجايى كه من
خبر دارم و در
مراسم مذهبى
همه اديان،
آهنگ هست، و
حتى روايت
دارد كه قرآن
را با آهنگ
بخوانيد. شما وقتى
در كليساها
مىرويد،
مىبينيد
آثار مذهبى را
با صداى خوب
مىخوانند. در
معابد بودايى
هم كه مىرويد
مىبينيد آن
عالم و روحانى
بودايى با
آهنگ
مىخواند. من
در
بتخانههاى هندى
رفتم. آنجا هم
يك روحانى
متفكر نشسته
بود، قدرى
صحبت كرد، بعد
هم با تكيه به
صوت و آهنگ بنا
كرد به
خواندن. اين
يك رازى دارد.
اين را نبايد
دست كم گرفت.
سخن گفتن با
آهنگ غير سخن
گفتن ساده و
بىآهنگ است.
وقتى كه بخواهيم
يك سخن معنوى
در دل جاى
بگيرد و خودش
را درست نشان
بدهد، تنها
زبان رسا و
بيان خوب كافى
نيست، يك چيز
ديگر هم لازم
دارد و آن
آهنگ است و لو
با صداى غير
خوب باشد.
موسيقى كلمات
و جملات در
افاده مفهوم
آن جملات
مؤثرند. همين
شعر را اگر
شما با آهنگ
بخوانيد يك جور
تأثير دارد و
اگر بدون آهنگ
بخوانيد يك
جور ديگر است.
سنت مداحى شما
است كه با
آهنگ بخوانيد،
نه مثل روضه
خوانهاى ما
كه تكيه به
صوت نمىكنند.
در بين وعاظ
در گذشته هم
معمول بود كه
باصوت
مىخواندند،
لكن آنها
متأسفانه منسوخ
شده است. بعضى
وعاظ از اول
تا آخر منبرشان
تكيه به صوت
داشتند بعضى
هم نه، يك
مقدارى صحبت
مىكردند،
بعد هم با
تكيه به صوت
وارد مىشدند
و با آهنگ سخن
را بيان
مىكردند. اين
آهنگ يك رازى
دارد و فقط
براى تنوع
نيست. در آثار
دينى و در
خواندنهاى
دينى همه جا
آهنگ وجود
دارد لذا شعر
هم كه يكى از
بزرگترين و
مؤثرترين
شيوههاى
بيان است، اگر
با آهنگ بيان
بشود تأثير
زيادى
مىگذارد. شما
بايد مثلاً
براى گزينش
اشعار، يك
گروه شعر
داشته باشيد و
براى آهنگ يك
گروه داشته
باشيد.
درگذشته
موسيقى
ايرانى به
معناى درست
كلمه مال
جامعه مداح و
روضه خوان بود
و هميشه
بهترين موسيقى
دانها كسانى
بودند كه روضه
مىخواندند.
تاج نيشابورى
كه شما اسمش
را شنيدهايد
خواننده و
موسيقى دان
بسيار معروف
دوره ناصرالدين
شاه بوده است.
آن وقتها من
خودم روضه
خوانهايى را
در مشهد ديده
بودم كه بسيار
خوب مىخواندند.
يكى عادت كرده
بود از اول كه
شروع مىكرد
تا آخر فرضا
ابو عطا
بخواند و
ديگرى مثلاً
بيات ترك
مىخواند، يا
آن ديگرى
همايون مىخواند
يا مثلاً اول
تا آخرش بيان
اصفهان مىخواند.
بدون اينكه بد
بخوانند يا
غلط بخوانند.
گوش مردم هم
آشنا بود. و
خود اين،
تعليم ذوق و معتدل
كردن ذوق
مستمعين،
يعنى عموم مردم
بود. علاوه بر
اينكه
آهنگهاى
موسيقى و دستگاههاى
موسيقى در
تأثير گذارى
سخن هم مؤثر است
يعنى شما در
شادى يك
دستگاه را
مىخوانيد و
در غم يك
دستگاه ديگر
را
مىخوانيد،
براى موعظه از
يك دستگاه
استفاده
مىكنيد، و
براى فرضا
مزاح و هزل از
يك دستگاه
ديگر استفاده
كنيد. خاصيت
مداحى ذوق
است، و اگر
كسى ذوق نداشته
باشد وارد
عالم مداحى
نمىشود و
ارتباط با شعر
و خوانندگى
حاكى از ذوق
است بنابراين
خيلى زود فرا
مىگيرند.
مثلاً يك
گروهى داشته باشيد
براى اين كار
كه آهنگها را
تصحيح كنند.(1)
بخش
چهارم: مداحى
اهل بيت و
انقلاب
اسلامى
1- مداحى
اهل بيت (عليه
السلام) و
انقلاب
اهميت
نقش جامعه
مداح و مداحى
را نبايد دست
كم گرفت.
اهميت اين
نكته امروز از
گذشته بيشتر
است. بنده از
قديم كه هنوز
مداحى اين قدر
رواج نداشت و
مداح زياد
نبود، مداحان
معروفى را هم
در مشهد وهم
گاهى در تهران
ديده بودم كه
شعر خوب
مىخواندند،
و مسلط هم بودند
و در مجالس و
محافل روضه و
انواع و اقسام
اجتماعات
دينى وجودشان
مفيد بود. به
خصوص آنهايى
كه اهل فضيلت
و معرفت و
ادبيات بودند.
اينها
وجودشان خيلى
مفيد بود. لكن
آن روزگار
واقعاً آنچه
كه در مداحى
مطرح بود و
بيشتر از آن
هم كشش زمانه
نبود، همين
بود كه يك
مجلسى را گرم
كنند، كما
اينكه منبرى
هم كه مىرفت منبر
حرف مىزد،
اگر موفق بود،
نقشش اين بود
كه يك ساعتى
مردم را با
تذكرات دينى
متوجه به خدا
و دين بكند و
اگر موفق نبود
كه هيچ. بلكه
انسان از پاى
منبر آن مداح
و سخنران بيرون
مىآمد، مثل
كسى بو كه از
حمام شستشوى
كرده برود در
يك گلخنى و يا
در يك تونل
معدن و يا محيط
پر گردو خاك.
به مجرد اينكه
پا مىگذاشت در
ميان جامعه،
غبارها و
آلودگى
و كثافتها
دامان او را
آلوده مىكرد.
واقعاً دايره و
تأثير كار
منبرى و مداح
و هر نوع
گويندهاى تا
همين حد بود.
گاهى اتفاق
مىافتاد كه -
شايد كه هم
نبود - وسط آن
مجلس مستمع
دلش به منبر نبود،
يا اگر هم بود
حرفى كه گفته
مىشد، از دل
گفته مىشد تا
بر دل مستمعى
كه آماده
شنيدن است
بنشيند. اين
هم از آفاتش
بود. و آنجايى
كه مستمع
آماده و
گوينده توانا
بود تازه اثرش
به اين ساعات
و دقايق و به
آن محيط محدود
مىشد و بس.
اما امروز
چنين نيست.
امروز حركت
جامعه درست
است، فضاى
جامعه سلام
است و ما بايد
باور كنيم كه
تحول عظيمى در
انسانيت و قلب
مردم به وجود
درست است،
فضاى جامعه
سالم است و ما
بايد باور
كنيم كه تحول
عظيمى در
انسانيت و قلب
مردم به وجود
آمده است. در ساخت
فردى و
اجتماعى مردم
ما يك تغيير
بنيادين پيدا
شده است. ما
امروز
جوانانى كه نه
پول مىفهمند،
نه شهوت
مىفهمند، نه
مقام و نام
مىدانند، نه
علايق و
وابستگىها
برايشان اهميت
دارد، و دل و
جانشان پر از
محبت خداست،
زياد داريم.
گاهى كه انسان
به نوشتهها و
نامهها و
يادداشتها و
وصيت
نامههاى اين
جوانان نگاه
مىكند،
مىبيند
آنحالتى را كه
يك عارف و يك
عاشق معنوى
بعد از سى چهل
سال رياضت و سلوك
پيش آن پيرو
شيخ و
رياضتهاى
گوناگون به دست
مىآورد، اين
جوان شانزده،
هفده ساله
همان حالت را
با صفا و با
نورانيت
بيشتر دارد
علتش هم واضح
است آن عارف
كه 60 يا70 سال در
وداى سلوك قدم
زده چرا به
آنجا مىرسد؟
چرا دلش منور
مىشود؟ چرا
فيض الهى به
سمت او سرازير
مىشود؟ چون
با اين
رياضتها، با
اين زحمتها،
با اين
نصحيتهايى كه
شنيده و با اين
چيزهايى كه
ياد گرفته اين
توانايى را
پيدا كرده تا
از خويشتن،
خويش بيرون
بيايد، خود را
فراموش كند،
هواها و
هوسها را
كنار بگذارد و
براى او نام و
جاه و پول و
شهرت و مقام
ومنيت اهميتى
نداشته باشد.
آن عارف درست
و حسابى و
سالك الى الله
كه نورانيت
پيدا مىكند اين
طور آدمى است
و كسى است كه
زندگى دنيا
برايش
جلوهاى
ندارد، او را
از راهش و
كارش و وظيفهاش
و توجهش و
سلوكش باز
نمىدارد.
وقتى كسى اين
گونه بتواند
دنيا را طلاق
بدهد، قلب او
لبريز از محبت
و انوار الهى
مىشود، و
چنين حالتى را
اين جوان در
اين زمان قبل
از پيروى از
مرشد و شيخ و
سالك و رياضت
كش و اين
حرفها پيدا
كرده است.
اين كه
امام )ره(
مىفرمايند:
)من به اين جوانها
حسرت مىخورم(
خيلى معنى
دارد امام )ره( يك
عارف و يك
انسان معنوى
است، امام بيش
از يك عالم
فقيه و معمولى
است، امام
انسانى است كه
عمرش را با
معرفت و سلوك
و توجه و سير
الى الله گذرانده
است. اين آدمى
كه دلش به ذكر
الهى و به
گريه نيمه شب
منور و معطر
است، مىگويد
)من حسرت
مىخورم به
حال اين
بچهها، به حال
اين جوانها و
به حال پدرها
و مادرهايشان(
پدرها و
مادرها هم
كمتر از اين
جوانها
نيستند. پدرها
و مادرهاى
شهدا، انسان
را در مقابل
خودشان خاضع
مىكنند.
آنقدر عظمت
نشان مىدهند
كه انسان
احسان مىكد
در مقابل آنها
حقير است. خوب
اين جامعه ما
است كه جوانش
و پيرش و رزمدهاش،
پشت جبههاش و
مداحش و
روحانىاش و
همه چيز فرق
كرده است.
مقام
معظم رهبرى
مىفرمايند:
امروز اگر شما
بتوانيد يك
كلمه عرفانى
يا يك نصيحت
اخلاقى را به
زبان شعر كه
رساترين
زبانهاست آن
هم با آهنگ،
به ذهن مخاطبتان
القا كنيد،
اين بركت
دارد. امروز
غير از گذشته
است، گذشته
بركت نداشت.
حرفهاى
خود من كه اهل
سخنرانى و
بيان و جلسه و
سالهاى
متمادى با اين
مردم حرف
زدهام، حرف
بىبركتى بود.
با اينكه زحمت
مىكشيدم و
كار و تلاش
مىكردم اما
بركت نداشت و
زود زايل
مىشد. امروز
حرف خوب مثل
آن آب گوارايى
است كه به جان
تشنه مىرسد و
مزاج او را
سالم مىكند.
و لذا تكليف
مدح و مداحى و
اين رشتهاى
كه شما در آن هستيد
روشن است. به
نظر من از
گذشته اهميتش
بيشتر است.
مگر غير
از اين است كه انقلاب
ما به بركت
امام حسين (عليه
السلام)
پيروز شد؟ اگر
مجالس محرم
نبود، اگر
جلسات عزادارى
نبود، اگر
جلسات
سخنرانى در
طول اين ساليان
دراز نبود،
انقلاب به
پيروزى
نمىرسيد. مجالس
عزادارى امام
حسين (عليه
السلام)
بهترين وسيله
پيروزى
انقلاب بود.
2- نقش
انقلاب در
تحول مداحى
اهل بيت (عليه
السلام)
امروز
جامعه مداحى و
دستگاه مدح
خوانى ما با
سال 1358 فرق
زيادى دارد و
ما خيلى جلو
رفتهايم.
يعنى در
گذشته، گوشه،
و كنار، در
همين جامعه
مداحان، مثل
روحانيون و
مثل جاهاى
ديگر،
آدمهايى
بودند كه
دلهاى سنگ شان
حتى با عصاى موسى
هم كه سنگ را
مىشكافت
فانفجرت منه
اثنتا عشره
عينا نشكست.
هنوز هم از
اين قبيل
داريم؛ اما
خيلى كم
هستند.
مقام
معظم رهبرى
فرمود: شما
خوشبختانه
توانستيد
قالب كهن را
محتوا و روح
نو بدهيد و
اين خيلى چيز
مهم و با
ارزشى است. و
لذا وقتى يك
انقلابى در
محيط زندگى ما
به وجود
مىآيد، يك
تحول عميق و
صادقاهاى
است كه
مىتواند
تمام اشكلات و
انحرافات كار
ما را اصلاح
كند و به ما
جهت بدهد.
امروز هم شاعران
و گويندگانى
هستند كه بر
عليه ظلم و
فساد شعر
مىگويند، و
اگر انقلاب ما
و اين تحولى كه
در همه اركان
ملت ما پيدا
شد، به وجود
نمىآمد
معلوم نبود كه
چه مىشد و به
كجا مىرسيد.
3- رسالت
مداحان اهل
بيت (عليه
السلام) در
قبال انقلاب
ما امروز بايد با تمام قوا كوشش كنيم كه فرهنگ انقلاب و تفكر انقلابى و اين اسلامى كه بحمدالله در وجود رزمندگان ما و در وجود متفكرين ما و در وجود يكايك افراد ملت ما مجسم و متبلور شده است را هر چه بيشتر در ذهنها راسخ كنيم. اين كارى است كه از مداحان به خوى بر مىآيد و بحمد الله در اين راه قد